جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مستقیم
مسیر مستقیم به فرودگاه حدود بیست دقیقه با ماشین طول میکشد.
سرراست, بیدردسر
رفتار مستقیم او باعث شد که او یک رهبر مورد اعتماد در گروه باشد.
بیواسطه, مستقیم
او یک خرید مستقیم از تولید کننده انجام داد.
مستقیم, در خط مستقیم
او برای یک پروژه مدرسهای درباره اجداد مستقیم خود تحقیق کرد.
مستقیم, در حرکت مستقیم
مریخ در حال حاضر در حرکت مستقیم است، به طور پیوسته به سمت شرق حرکت میکند.
مستقیم, مطلق
جهتگیری جدید شرکت در مخالفت مستقیم با استراتژیهای قبلی بود.
مستقیم, تحت اللفظی
او از نقل قول مستقیم شکسپیر در سخنرانی خود استفاده کرد.
نظارت کردن, هدایت کردن
مدیر عامل به صورت استراتژیک سازمان را برای دستیابی به اهداف بلندمدت آن هدایت میکند.
کارگردانی کردن
در طول تمرینها، کارگردان بر کارگردانی حرکات و حالات چهره بازیگران تمرکز کرد تا احساسات مورد نظر را منتقل کند.
هدایت کردن, هدف گیری کردن
او دوربین را به سمت افق هدایت کرد برای یک شات دراماتیک.
هدایت کردن, متمرکز کردن
او تلاشهایش را به سمت تکمیل پروژه قبل از مهلت مقرر هدایت کرد.
ژنرال به نیروهایش دستور داد که در سپیدهدم پیشروی کنند.
هدایت کردن, جهت دادن
او چراغ قوه را به سمت صدا در بوتهها هدایت کرد.
او برای رهبری ارکستر مدرسه در کنسرت بهاریشان استخدام شد.
هدایت کردن, هدف قرار دادن
شرکت جدیدترین گوشی هوشمند خود را به سمت جوانان بالغ فناوریدوست هدایت کرد.
عضو کارکنان او را به سالن کنفرانس در طبقه دوم هدایت کرد.
هدایت کردن, نظارت کردن
مدیر پروژه جدید را هدایت خواهد کرد، با هماهنگی وظایف بین بخشهای مختلف.
هدایت کردن, ارسال کردن
لطفاً بسته را به آدرس دفتر من هدایت کنید تا سریعتر تحویل داده شود.
جاده مستقیما به مرکز شهر میرود.
مستقیم
او شکایت را مستقیماً به مدیر ارائه داد.
درخت واژگانی



























