جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کوهنوردان یک مسیر مستقیم را از میان صحرا دنبال کردند.
(مو) لخت, (مو) صاف
موهای به طور طبیعی صاف او به آرایش کمی نیاز داشت.
صاف, مستقیم
او با پشتی صاف در طول مصاحبه ایستاده بود.
مستقیم, راست
او یک دامن مستقیم به دفتر پوشید.
مستقیم, راست
او یک مشت مستقیم به کیسه زد.
مستقیم, راست
در هندسه، یک خط مستقیم هیچ منحنی ندارد.
مستقیم, صاف
دروازه قدیمی یک طاق مستقیم در بالای در داشت.
خالص (نوشیدنی الکلی)
او برای خودش ویسکی ساده ریخت.
او تصویر را تنظیم کرد تا مطمئن شود که صاف است.
اتاق پس از ساعتها تمیز کردن بالاخره مرتب شد.
او پاسخ مستقیم به سوال داد.
واقعی, مطابقباواقعیت، واقعگرا
او ارقام را دوباره بررسی کرد تا مطمئن شود گزارش درست است قبل از ارسال آن.
ساده, روشن
این یک انتخاب سرراست بین دو گزینه است.
مستقیم, محکم
او به او نگاهی مستقیم انداخت و حقیقت را گفت.
روشن, بیابهام
او همیشه کسی بود که در بحرانها تفکر مستقیم داشت.
جدی, واقعگرایانه
کارگردان به خاطر نمایشهای جدی خود شناخته شده است.
متوالی, پشت سر هم
او پنجمین برد متوالی خود را به دست آورد.
همتراز, خالص و سخت
او در انتخابات گذشته یک بلیط مستقیم انداخت.
او اخبار مستقیم را بدون تعصب شخصی مینویسد.
او خود را به عنوان دگرجنسگرا معرفی کرد.
او مستقیم در یونیفرمش نگاه کرد.
او دو سال است که پاک است.
مستقیم, فقط از طریق کمیسیون
او با کمیسیون مستقیم کار میکرد.
بدون از دست دادن ست, در ستهای متوالی
او در ستهای متوالی برنده شد.
مستقیماً, مستقیم
توپ مستقیم به دروازه پرواز کرد بدون اینکه به زمین بخورد.
ما بعد از فیلم مستقیم به خانه راندیم.
او بدون فکر کردن، مستقیما به سوال پاسخ داد.
مستقیم, مستقیماً
او ایستاد و کتش را صاف کشید.
صاف, به صورت عمودی
او برای عکس روی صندلیش صاف نشست.
مستقیم, به درستی
او ماند تا صندلیها را صاف بچیند.
به وضوح, منطقی
بعد از امتحان طولانی، نمیتوانستم درست فکر کنم.
او به من صریح گفت که شغل را نگرفتم.
او بدون وقفه به مدت دو ساعت صحبت کرد.
با قیمت ثابت, به ازای هر واحد
نوشیدنیها پنج دلار ثابت بودند، بدون توجه به اندازه.
مستقیم, بخش مستقیم
اسب در مستقیم جلو زد و دیگران را پشت سر گذاشت.
او در کالج آشکارسازی کرد اما قبل از آن برای مدتی با یک مستقیم رابطه داشت.
مرسوم, سنتی
در میان تمام هنرمندان و افراد عجیب و غریب، او تنها فرد متعارف بود.
ردیف (پوکر)
او یک استریت نشان داد و پات را برد.
سری, دنباله موفقیتها
او پنج straight پشت سر هم انجام داد تا بازی را ببرد.
مقام اول, پیروزی
کره اسب پس از ماهها تمرین اولین straight خود را به دست آورد.
درخت واژگانی



























