جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هر کاشی روی کف حمام یک شکل مربعی کوچک بود.
بازار در میدان شهر برگزار میشد.
میدان
میدان شهر با فعالیت شلوغ بود در حالی که فروشندگان دکههای خود را برای بازار هفتگی برپا میکردند.
مربع, میدان
توان دوم (ریاضی), مربع
گونیا, زاویه راست
مربع, میدان
یک مربع, یک شخص محافظه کار
یک فرد عقب مانده, یک فرد نافهم
سیگار
او برای یک سیگار در زمان استراحت بیرون رفت.
مربعشکل, چهارگوش
میز مربع به طور مرتب در مرکز اتاق نشسته بود، گوشههای آن زوایای قائمه تشکیل میداد.
قرارداد صادقانه بود، بدون بندهای پنهانی.
سیاستهای شرکت آنقدر محافظهکارانه بود که اجازه هیچ نوآوری را نمیداد.
صریح, مستقیم
متوازن, بدون مانده
مغذی, رضایتبخش
آنها بعد از یک روز طولانی کار از یک غذای مقوی متشکل از گوشت گاو کبابی، پوره سیب زمینی و سبزیجات لذت بردند.
موافق, هماهنگ
مساوی (در بازی)
مربع, درجه دوم
کانادا 9.98 میلیون کیلومتر مربع زمین دارد.
به توان دو رساندن, در خودش ضرب کردن
مربع کردن 5 به شما 5 × 5 میدهد، که برابر است با 25.
مربع, چهارگوش کردن
او لبههای چوب را برای آمادهسازی قاب مربع کرد.
صاف کردن, تراز کردن
او شانههایش را صاف کرد و روی صحنه رفت.
تراز کردن, هماهنگ کردن
او اقدامات خود را با دستورالعملهای اخلاقی شرکت هماهنگ کرد.
قایق را به حالت عمود بر آب قرار دادن, پاروها را به صورت عمود بر آب قرار دادن
قایقران پاروها را عمود کرد تا قایق را سریع متوقف کند.
تراز کردن, تسویه کردن
آنها قبل از پایان مشارکت، حسابهای خود را تسویه کردند.
همخوانی داشتن, مطابقت داشتن
توضیح او با حقایق ارائه شده در گزارش همخوانی داشت.
مستقیم, صریح
محکم, استوار
مربع شکل, به صورت مربع



























