جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
truest
شکل تفضیلی
truer
درجهپذیر
مثالها
The statement she made about the project was true; everything was completed on time.
اظهار نظر او در مورد پروژه درست بود؛ همه چیز به موقع تکمیل شد.
مثالها
The true fans of the team showed unwavering support, no matter the odds.
طرفداران واقعی تیم بدون توجه به شانسها، حمایت بیقید و شرطی نشان دادند.
مثالها
Make sure the picture frame is true before hanging it.
مطمئن شوید که قاب عکس صاف است قبل از آویزان کردن آن.
مثالها
The singer hit a true note, stunning the audience with her perfect tone.
خواننده یک نت واقعی را زد، با صدای بینقص خود مخاطبان را مبهوت کرد.
05
واقعی, اصیل
fitting a particular description or standard
مثالها
A true leader is one who serves others selflessly.
یک رهبر واقعی کسی است که بدون خودخواهی به دیگران خدمت میکند.
to true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
true
سومشخص مفرد
trues
وجه وصفی حال
truing
گذشته ساده
trued
اسم مفعول
trued
مثالها
The mechanic trued the wheels of the bike before the race.
مکانیک چرخهای دوچرخه را قبل از مسابقه تراز کرد.
درخت واژگانی
trueness
untrue
true



























