true
true
tru:
troo
truce

تعریف و معنی "true"در زبان انگلیسی

true
01

صحیح, درست، واقعی، حقیقی

according to reality or facts 
true definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
truest
شکل تفضیلی
truer
درجه‌پذیر
مثال‌ها
The statement she made about the project was true; everything was completed on time. 

اظهار نظر او در مورد پروژه درست بود؛ همه چیز به موقع تکمیل شد.

02

وفادار, متعهد

deeply committed or loyal to a belief, cause, or principle 
مثال‌ها
The true fans of the team showed unwavering support, no matter the odds. 

طرفداران واقعی تیم بدون توجه به شانس‌ها، حمایت بی‌قید و شرطی نشان دادند.

03

به درستی تراز شده, به درستی قرار گرفته

accurately positioned or aligned 
مثال‌ها
Make sure the picture frame is true before hanging it. 

مطمئن شوید که قاب عکس صاف است قبل از آویزان کردن آن.

04

درست, خالص

having perfect harmony or pitch 
مثال‌ها
The singer hit a true note, stunning the audience with her perfect tone. 

خواننده یک نت واقعی را زد، با صدای بی‌نقص خود مخاطبان را مبهوت کرد.

05

واقعی, اصیل

fitting a particular description or standard 
مثال‌ها
A true leader is one who serves others selflessly. 

یک رهبر واقعی کسی است که بدون خودخواهی به دیگران خدمت می‌کند.

06

صادقانه, واقعی

genuinely felt and honestly conveyed 
مثال‌ها
She gave him a true apology from the heart. 

او به او یک عذرخواهی واقعی از قلب داد.

to true
01

تراز کردن, تنظیم کردن

to adjust or align something to be straight or level 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
true
سوم‌شخص مفرد
trues
وجه وصفی حال
truing
گذشته ساده
trued
اسم مفعول
trued
مثال‌ها
The mechanic trued the wheels of the bike before the race. 

مکانیک چرخ‌های دوچرخه را قبل از مسابقه تراز کرد.

true
01

مستقیم, بدون انحراف

in a direct, unwavering path 
اطلاعات دستوری
مثال‌ها
The arrow flew true, hitting the target dead center. 

تیر مستقیم پرواز کرد و دقیقاً در مرکز هدف فرود آمد.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه