جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
true
مثالها
I ca n't believe it 's true that he got the job he wanted!
من نمیتوانم باور کنم که درست است که او شغلی را که میخواست به دست آورد!
مثالها
The true believers gathered in solidarity, united by their shared vision.
مؤمنان واقعی در همبستگی گرد هم آمدند، متحد با دیدگاه مشترکشان.
مثالها
The builder ensured the walls were true to the design.
سازنده اطمینان حاصل کرد که دیوارها همتراز با طراحی باشند.
مثالها
The piano 's strings were tuned to produce a true sound.
سیمهای پیانو کوک شده بودند تا صدای واقعی تولید کنند.
05
واقعی, اصیل
fitting a particular description or standard
مثالها
Her loyalty made her a true friend in every sense.
وفاداری او او را به یک دوست واقعی به تمام معنا تبدیل کرد.
درخت واژگانی
trueness
untrue
true



























