جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
truest
شکل تفضیلی
truer
درجهپذیر
مثالها
I ca n't believe it 's true that he got the job he wanted!
من نمیتوانم باور کنم که درست است که او شغلی را که میخواست به دست آورد!
مثالها
The true believers gathered in solidarity, united by their shared vision.
مؤمنان واقعی در همبستگی گرد هم آمدند، متحد با دیدگاه مشترکشان.
مثالها
The builder ensured the walls were true to the design.
سازنده اطمینان حاصل کرد که دیوارها همتراز با طراحی باشند.
مثالها
The piano 's strings were tuned to produce a true sound.
سیمهای پیانو کوک شده بودند تا صدای واقعی تولید کنند.
05
واقعی, اصیل
fitting a particular description or standard
مثالها
Her loyalty made her a true friend in every sense.
وفاداری او او را به یک دوست واقعی به تمام معنا تبدیل کرد.
to true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
true
سومشخص مفرد
trues
وجه وصفی حال
truing
گذشته ساده
trued
اسم مفعول
trued
مثالها
The sailor carefully trued the ship's course to avoid the storm.
ملوان با دقت مسیر کشتی را تنظیم کرد تا از طوفان اجتناب کند.
درخت واژگانی
trueness
untrue
true



























