جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ok
01
باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی), بسیار خب، قبوله
a word that means we agree or something is fine
مثالها
Ok, I'll finish my homework before watching TV.
باشه, قبل از تماشای تلویزیون تکالیفم را تمام میکنم.
02
باشه (برای جلوگیری از ادامه بحث)
said to stop people from criticizing or arguing with one
مثالها
"I'm just saying, we should consider—" "OK, OK, I hear you, but let me finish."
"من فقط میگویم، ما باید در نظر بگیریم—" "باشه, باشه, میشنومت، ولی بذار تموم کنم."
ok
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most OK
شکل تفضیلی
more OK
درجهپذیر
مثالها
The manager said it was OK to leave early today.
مدیر گفت که امروز زودتر رفتن OK است.
مثالها
After a relaxing vacation, she felt OK and ready to return to work.
بعد از یک تعطیلات آرامشبخش، او احساس خوبی داشت و آماده بازگشت به کار بود.
03
قابل قبول, مناسب
satisfactory or acceptable, but not outstanding
مثالها
The meal was OK, but I've had better at other restaurants.
غذا قابل قبول بود، اما در رستورانهای دیگر بهتر خوردهام.
OK
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
OKs
مثالها
The boss gave the OK to launch the new product.
رئیس OK را برای راهاندازی محصول جدید داد.
ok
01
به طور قابل قبول, به طور رضایت بخش
in a manner that is acceptable or satisfactory
اطلاعات دستوری
مثالها
The team performed okay in the competition, earning a respectable score.
تیم در مسابقه خوب عمل کرد و امتیاز قابل احترامی به دست آورد.
to ok
01
تایید کردن, تصویب کردن
to accept or approve of something
Transitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
OK
سومشخص مفرد
OKs
وجه وصفی حال
OKing
گذشته ساده
OKed
اسم مفعول
OKed
مثالها
Can you OK this request by tomorrow?
آیا میتوانید این درخواست را تا فردا تأیید کنید؟



























