جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ok
01
باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی), بسیار خب، قبوله
a word that means we agree or something is fine
مثالها
Ok, let's go to the park.
باشه، بریم پارک.
02
باشه (برای جلوگیری از ادامه بحث)
said to stop people from criticizing or arguing with one
مثالها
" But you never listen to me when — " " OK, OK, let me get a word in! "
"اما تو هرگز وقتی که— به من گوش نمیدهی" "باشه, باشه, بذار یه چیزی بگم!"
ok
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most OK
شکل تفضیلی
more OK
درجهپذیر
مثالها
Is it OK if I borrow your car for the weekend?
اشکالی ندارد اگر ماشینت را برای آخر هفته قرض بگیرم؟
مثالها
Despite the stressful situation, he managed to remain OK and focused on finding a solution.
علیرغم وضعیت استرسزا، او توانست OK بماند و روی یافتن راهحل تمرکز کند.
03
قابل قبول, مناسب
satisfactory or acceptable, but not outstanding
مثالها
He did an OK job on the project, but there's room for improvement.
او کار قابل قبولی در پروژه انجام داد، اما جای پیشرفت وجود دارد.
OK
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
OKs
مثالها
We received the OK to start the meeting.
ما OK را برای شروع جلسه دریافت کردیم.
ok
01
به طور قابل قبول, به طور رضایت بخش
in a manner that is acceptable or satisfactory
اطلاعات دستوری
مثالها
The recipe turned out okay, though I might tweak it next time.
دستور غذا قابل قبول از آب درآمد، گرچه ممکن است دفعه بعد آن را تغییر دهم.
to ok
01
تایید کردن, تصویب کردن
to accept or approve of something
Transitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
OK
سومشخص مفرد
OKs
وجه وصفی حال
OKing
گذشته ساده
OKed
اسم مفعول
OKed
مثالها
We 'll need to OK the final draft before submission.
ما باید پیش از ارسال، پیشنویس نهایی را تأیید کنیم.



























