جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ما آخرین قطار به خانه را از دست دادیم، بنابراین مجبور شدیم تاکسی بگیریم.
کماحتمال ترین (از نظر رسیدن به موفقیت)
او آخرین شخصی بود که انتظار داشتم در مسابقه برنده شود، با توجه به کمبود تجربهاش.
در بخش ما، او آخرین موقعیت را دارد، به این معنی که او کماهمیتترین وظایف را انجام میدهد.
من آخر هفته گذشته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم رفتم.
در آخرین نفسش، او یک خداحافظی نهایی زمزمه کرد.
آخرین (از لحاظ موجودیت یا وجودیت)
او آخرین بازمانده سقوط هواپیما بود.
کنسرت دو ساعت طول میکشد، بزرگترین آهنگهای گروه را به نمایش میگذارد.
علیرغم سالها استفاده، کت چرمی قدیمی به طرز قابل توجهی خوب دوام آورده و هنوز هم شیک به نظر میرسد.
موجود بودن (برای زمان موقت)
این پیشنهاد تا زمانی که موجودی ادامه دارد معتبر است.
آنها به اندازه کافی لوازم خریدند تا برای دوام آوردن در کل سفر کمپینگ کافی باشد.
دوام آوردن, تاب آوردن
بعد از تلاش برای ترک سیگار، متوجه شد که فقط میتواند چند ساعت بدون سیگار دوام بیاورد.
علیرغم بیماری جدی، بیمار برای دوام آوردن به اندازه کافی طولانی برای دیدن تولد اولین نوه خود جنگید.
بعد از (همه چیز یا همه کس), آخرین بار
من او را آخرین بار هفته گذشته در کافه دیدم.
در جایگاه آخر
در مسابقه، او آخر شد اما به تلاشش افتخار میکرد.
اول، در مورد بودجه بحث خواهیم کرد، سپس زمانبندی، و در نهایت، استراتژی اجرا.
آخرین بار
پس از بحث، این آخرین باری بود که برای هفتهها از آنها خبری شنیدیم.
اخیر
من هفته قبل از آخر به پیادهروی رفتم، و این یک تجربه فوقالعاده بود.
آخرین مورد در ترتیببندی
آخرین دونده دقیقاً قبل از غروب آفتاب از خط پایان عبور کرد.
قالب کفش
کفاش از یک قالب چوبی استفاده کرد تا مطمئن شود کفش کاملاً اندازه است.
حرف آخر
پس از مدتی تأمل، بالاخره حرف آخر خود را در این مورد زدم.
او تا آخرین لحظهاش به طور کامل و شجاعانه زندگی کرد، در حالی که خانوادهاش دورش بودند.
درخت واژگانی



























