جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دویدن
وقتی خبر را شنید، به خانه دوید.
مسابقه دادن
او تصمیم گرفت امسال در ماراتن بدود.
فرار کردن
وقتی صدای آژیرها را شنیدند که نزدیک میشوند، مظنونین تصمیم گرفتند از صحنه فرار کنند.
دویدن
او هدف دارد هر روز 10 کیلومتر بدود.
دواندن
کابوی به مهارت اسبش را در دشتهای باز تاخت.
دویدن (ورزش کردن)
به عنوان بخشی از روال تمرینی خود، ورزشکار هر روز چند مایل میدود.
برگزار شدن (مسابقه)
ماراتن قرار است یکشنبه آینده برگزار شود.
ثبت نام کردن, به رقابت فرستادن
مربی تصمیم گرفت مسابقه دهد سریعترین اسب مسابقهای خود را در دربی آینده.
اداره کردن, کنترل کردن، مدیریت کردن
او مزرعه خانوادگی را مدیریت میکرد، بر کاشت، برداشت و فروش محصولاتشان نظارت داشت.
به گونه خاصی پیش رفتن
پروژه بهصورت روان در حال پیشرفت است و طبق برنامه پیش میرود.
اجرا کردن (آزمایش، شبیهسازی، و غیره)
دانشمندان قصد دارند آزمایشهایی روی داروی جدید انجام دهند.
برگزار شدن, اجرا شدن
هملت شکسپیر این آخر هفته در تئاتر محلی اجرا میشود.
برگزار کردن (کلاس، کنفرانس، و غیره)
دانشگاه برگزار میکند دورههای آنلاین متنوعی را برای دانشجویان سراسر جهان.
دویدن, عجله کردن
باید به سمت ماشین بدوم تا تلفنم را بردارم.
دادن
آیا میتوانید لطفاً این سند را به دفتر مدیر برسانید؟
حرکت کردن, گذشتن
باد از میان زمین باز میدود.
رد کردن
او به خاطر عبور از چراغ قرمز جریمه شد.
حرکت دادن, بردن
او انگشتانش را میان موهایش کشید.
کشیده شدن
ترک در دیوار از سقف تا کف امتداد دارد.
کشیدن, نصب کردن، قرار دادن
آنها یک سیم را در امتداد دیوار کشیدند تا بلندگوها را وصل کنند.
راه انداختن (موتور، دستگاه، و غیره)
او ماشین لباسشویی را راه انداخت تا لباسهایش را تمیز کند.
راه افتادن (موتور، دستگاه، و غیره)
موتور ماشین بهصورت روان کار میکند.
ضبط کردن
آنها اجرای زنده را ضبط کردند در حالی که نوار در حال اجرا بود.
پخش کردن (صوت، فیلم، و غیره)
او یک فیلم روی پروژکتور برای تماشاگران پخش کرد.
پخش شدن (صوت، فیلم، و غیره)
تلویزیون را روشن گذاشتم و یک نمایش در حال پخش بود وقتی برگشتم.
جلو یا عقب بردن (نوار، ضبط، و غیره)
او نوار را به جلو برد تا صحنه خاص را پیدا کند.
جلو یا عقب رفتن (نوار، ضبط، و غیره)
نوار کاست به جلو میرود تا به آهنگ بعدی برسد.
اجرا شدن
مدیر سیستم کامپیوتری وظیفه نگهداری را برای اجرا در ساعات کمتراف برنامهریزی کرد.
راه انداختن (کامپیوتر), اجرا کردن
من نیاز دارم نرمافزار آنتیویروس را اجرا کنم تا برای ویروسها اسکن کند.
حرکت کردن (وسایل نقلیه), رفتن (وسایل نقلیه)
کشتیهای مسافربری در طول سال بین جزایر رفت و آمد میکنند.
سرویس دادن (وسایل حملونقل), گذاشتن (وسایل حملونقل)
آنها برنامهریزی کردهاند تا اتوبوسهای شاتل را از پارکینگ به محل کنسرت اجرا کنند.
رساندن (کسی به جایی با ماشین یا موتور)
میتوانی فردا صبح مرا به فرودگاه برسانی؟
داشتن (ماشین), استفاده کردن (از ماشین)، نگهداری (از ماشین)
او در حال بررسی راندن یک موتورسیکلت برای رفت و آمد روزانه خود است.
شدن, داشتن
صبر من در حال تمام شدن است.
بودن (مقدار، عدد، و غیره)
قیمت گاز این ماه در حدود 4 دلار برای هر گالن است.
تاخیر داشتن, با تاخیر حرکت کردن
قطار به دلیل کارهای تعمیراتی دیر حرکت میکرد.
شامل شدن, گسترش یافتن
گزینههای منو در رستوران از تند تا ملایم متغیر است.
جاری شدن, جاری بودن
رودخانه از دره میگذرد.
ذوب شدن, آب شدن
شکلاتی که در آفتاب گذاشته شده بود شروع به ذوب شدن کرد و چسبناک شد.
ریختن, قالبگیری کردن
قالبهای سرامیکی برای ریختهگری سکههای یادبود استفاده میشدند.
پخش شدن, جاری شدن
جوهر روی کاغذ خیس پخش شد.
جاری کردن
او یک جریان آب سرد را روی تابه داغ اجرا کرد تا آن را خنک کند.
رنگ پس دادن
پیراهن قرمز در شستشو رنگ داد و جوراب های سفید من را صورتی کرد.
جاری شدن, جاری کردن، راه افتادن (مایعات)
او احساس کرد که سرماخوردگی دارد وقتی بینی اش شروع به آب ریزش کرد.
پر کردن (وان حمام)
پس از یک روز طولانی، او تصمیم گرفت برای آرامش یک حمام گرم آماده کند.
زیر آب یا شیر آب گرفتن
آشپز سبزیجات را زیر آب سرد گذراند تا هرگونه کثیفی را بشوید.
باز بودن (شیر آب)
من شیر آب را باز گذاشتم در حالی که ظرف ها را میشستم، و حالا سینک در حال سرریز شدن است.
باز کردن (شیر آب)
من باید شیر آب را باز کنم تا این قابلمه را برای پخت و پز پر از آب کنم.
سرریز شدن, خیس شدن
پس از باران شدید، خیابانها از آب پر شدند، که باعث سیل در مناطق کمارتفاع شد.
کلاس هر روز یک ساعت ادامه مییابد.
اعتبار داشتن, تاریخ داشتن، معتبر بودن
گارانتی دستگاه به مدت دو سال از تاریخ خرید اعتبار خواهد داشت.
چاپ کردن, منتشر کردن
روزنامه مقالهای درباره رویداد آینده منتشر کرد.
بودن (با محتوای خاصی)
"داروی جدید امیدی برای بیماران سرطانی ارائه میدهد"، در تیتر اول **آمده بود".
چاپ شدن, منتشر شدن
مقاله او هفته گذشته در روزنامه محلی منتشر شد.
گذراندن, ناوبری کردن
کایاکرهای با تجربه تصمیم گرفتند که از آبشار چالشبرانگیز عبور کنند.
دویدن, با باد حرکت کردن
در طول مسابقه قایقرانی، ملوانان ماهر به صورت استراتژیک تصمیم گرفتند که چه زمانی با باد حرکت کنند.
بالا آمدن, جریان داشتن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، جزر و مد شروع به بالا آمدن کرد و باعث نگرانی ملوانان شد.
هزینه داشتن, هزینه برداشتن
راهاندازی جدید کامپیوتر ممکن است حدود 1500 دلار برای شما تمام شود.
انباشتن, رها کردن
بعضی از افراد ترجیح میدهند برای جمعآوری امتیازهای پاداش قبل از تسویه حساب، صورتحسابهای خود را برای مدتی اجرا کنند.
سوراخ شدن (جورابشلواری), نخکش شدن، دررفتگی پیدا کردن
جوراب شلواری من دوید وقتی که به طور تصادفی آن را به یک میخ گیر انداختم.
دنبال کردن
هنگام شکار، سگهای وحشی طعمه خود را با سرعت بالا در مسافتهای طولانی تعقیب میکنند.
همنشینی با, همراهی با
او تصمیم گرفت پس از نقل مکان به شهر برای دنبال کردن حرفهاش با جمعی جدید همنشین شود.
دویدن, توپ را حمل کردن
کوارتربک تصمیم گرفت به جای پاس دادن، با توپ بدود.
غلتیدن, سر خوردن
پس از ضربه گلف باز، توپ به نرمی روی چمن غلتید و نزدیک سوراخ توقف کرد.
قاچاق کردن
او مواد مخدر را به کشور قاچاق میکرد تا بفروشد.
دستیابی به یک سری, تحقق یک دنباله
بازیکن توانست یک دنباله از ده شوت موفق را پشت سر هم اجرا کند.
چراندن, به چرا بردن
کشاورز گاوهایش را در مزرعه میچراند تا بتوانند علف بخورند.
پردازش, تصفیه کردن
آنها شکر را در یک پالایشگاه پردازش میکنند تا آن را خالص کنند.
دویدن, انتقال یافتن
خلاقیت در تیم میدود.
تمایل داشتن به, نشان دادن
آنها در آن گروه از دوستان به خلاقیت تمایل دارند.
دویدن, با سرعت حرکت کردن
دونده روی بیس دوم به سمت سوم پیش رفت در حالی که زننده توپ به سمت اول دوید.
مهاجرت کردن, بالا رفتن
ماهیهای مهاجر مانند اسمالت هر ساله به تعداد زیاد به شاخههای رودخانه مهاجرت میکنند برای تولید مثل.
لغزش, غلتیدن
کشوهای پرونده به نرمی روی بلبرینگهای خود میلغزیدند، که دسترسی به پروندهها را آسان میکرد.
پخش شدن, گسترش یافتن
اخبار تعطیلی کلاسها به سرعت در مدرسه پخش شد.
ذاتی بودن, مرتبط بودن
حقوق آب ملک مربوط به زمین است، که دسترسی مالک جدید به رودخانه را تضمین میکند.
دنبال کردن, گذشتن
در الفبا، حروف از A تا Z میروند.
نگه داشتن, در اختیار داشتن
او در حال حاضر در ماراتن میدود و در صدر جدول قرار دارد، گروه دوندگان را هدایت میکند.
ردیابی کردن, تحقیق کردن
او تاریخچه شیء باستانی را تا کاشف اصلی آن پیگیری کرد.
فرو کردن, جاگذاری کردن
من یک قلاب را به نخ ماهیگیریام وصل کردم تا طعمه بگیرم.
گذراندن, دوختن
او یک درز تمیز را در امتداد لبه پارچه گذراند تا یک ظاهر تمام شده ایجاد کند.
به روز رسانی, تغییر دادن
پس از آخرین پیروزی، او سری بردهایش را به هشت بازی پشت سر هم رساند.
اخراج کردن, حذف کردن
داور مجبور شد مربی عصبانی را به دلیل بحث درباره یک تصمیم نزدیک اخراج کند.
حرکت کردن, کار کردن
قطار هر صبح از میان مناطق روستایی میگذرد و در چندین ایستگاه در طول مسیر توقف میکند.
دو
دویدن روزانه به او کمک میکند تا سالم و متمرکز بماند.
یک دو, یک ردیف
او یک راه افتادن را در جورابش متوجه شد.
امتیاز, دویدن
سرعت دونده به او اجازه داد تا از پایه اول در یک دابل یک امتیاز به دست آورد.
سفر عادی
اتوبوس سه سفر در روز انجام میدهد.
سفر کوتاه
من برای یک دور سریع به مغازه رفتم.
امتحانکردن
مهندسان یک آزمایش از نرمافزار جدید انجام دادند.
سری, رشته
فروشگاه یک سری از موفقیتهای فروش را ثبت کرد.
جریان, روان
یک جریان آب از لوله شکسته فرار کرد.
مسابقه دو
او برای دویدن خیریه 5 کیلومتر در جامعه خود ماهها تمرین کرد.
رقابت انتخاباتی
او نامزدی خود را برای شهرداری اعلام کرد.
سری, رشته
تیم از یک سری پیروزی پنج بازی لذت برد.
سری, تولید
کارخانه یک دوره تولید 500 واحد را به پایان رساند.
آزادی عمل, آزادی کامل
کودکان آزادی کامل در زمین بازی داشتند.
کارکرد مداوم, چرخه عملکرد
خط مونتاژ یک دوره کامل را بدون وقفه به پایان رساند.
حیاط, محوطه
مرغها آزادانه در محوطه پرسه میزدند.
درخت واژگانی



























