جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک خرگوش مرده در کنار جاده پیدا کرد.
انگشتانم از سرما بیحس شده بودند.
صدایش مرده و سرد به نظر میرسید.
بعد از ماراتن، کاملاً خسته بودم و به سختی میتوانستم حرکت کنم.
او بعد از شوک در یک غش مرده دراز کشیده بود.
مرده, بی آب و علف
اعتقاد بر این بود که مریخ دنیایی مرده است.
بدونشارژ (تلفن همراه و...)
چراغ قوه در طول پیادهروی خاموش شد.
آتش کمپ از صبح خاموش شده بود.
خالی, استفاده نشده
آنها بطریهای خالی را جمع کردند.
مرده, خارج از بازی
بازی متوقف شد زیرا توپ خارج از بازی بود.
شهر تا ساعت 9 شب مرده بود.
مرده, منسوخ
بحث درباره آن مرده است.
لاتین به عنوان یک زبان مرده در نظر گرفته میشود.
کوه یک آتشفشان خاموش است.
اگر به خوبی مدیریت شود، این پول مرده نیست.
آن کلید مرده به نظر میرسد.
مرده, بی حرکت
توپ مرده اصلاً نپرید.
نقاشی از سبزها و قهوهایهای مرده استفاده کرد.
اتاق در سکوت مرده فرو رفت.
او هر بار یک تیرانداز دقیق است.
این یک ضرر مرده از ابتدا بود.
کانال پر از آب مرده بود.
مرده, بدون جریان
مراقب باشید، سیم ممکن است مرده نباشد.
از خنده مرد, غش از خنده
آن جوک منو کشت.
او کاملاً در مورد نتیجه دادگاه اشتباه میکرد.
ناگهانی, یکباره
موسیقی ناگهان قطع شد وقتی برق رفت.
قطار دقیقاً سر وقت رسید.
خیلی, به شدت
آن فیلم به شدت خندهدار بود.
مرده, اموات
نام کشتهشدگان بر روی دیوار یادبود حک شده بود.
بسیاری از ادیان از زندگی پس از مرگ سخن میگویند.
سکوت, آرامش
در اوج زمستان، دریاچه کاملاً یخ زد.
متوقف کردن, پایان دادن
مجبور بودیم آن بحث را سریع dead کنیم.
درخت واژگانی



























