جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تمامعیار, تام
نقاشی، منظره را با واقعگرایی مطلق به تصویر کشید و هر جزئیات کوچکی را ثبت کرد.
قانون جدید کاملاً بیمعنی است و هیچ استفاده عملی ندارد.
مطلق, حاکم
امپراتور یک حاکم مطلق بود، هیچ کس جرات نداشت فرمان های او را زیر سوال ببرد.
تصمیم دادگاه قطعی بود، جایی برای تجدید نظر باقی نگذاشت.
او به او یک پاسخ مطلق داد، جایی برای شک یا بحث باقی نگذاشت.
مطلق, مستقل
سرعت مطلق سرعت یک شیء است بدون در نظر گرفتن یک نقطه مرجع.
مطلق, مستقل
"جلسه تمام شد، همه ما از اتاق خارج شدیم" یک ساختار مطلق را نشان میدهد.
مطلق, خالص
این قطعه نمونهای از موسیقی مطلق بود، بدون روایت یا اشعاری که معنای آن را هدایت کنند.
پس از محاکمه، او مطلق اعلام شد، عاری از هرگونه گناه یا سرزنش.
آزمایشگاه از الکل مطلق برای آزمایشهایش استفاده کرد.
مطلق, حقیقت مطلق
عدالت اغلب به عنوان یک مطلق در سیستمهای حقوقی در سراسر جهان در نظر گرفته میشود.
فیلسوف در پی فهم ماهیت مطلق بود، با تأمل در نقش آن به عنوان بنیان همه واقعیت.
مطلق
عطرساز از یک آبسولوت گل سرخ نادر برای ایجاد رایحه امضای عطر استفاده کرد.
مطلق, نقطه مطلق
در هندسه تصویری، مطلق شامل دو نقطه در بینهایت در یک صفحه است.
درخت واژگانی



























