جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نور کمروشن شمع به سختی اتاق را روشن میکرد.
کند (لبه چاقو، تیغ و غیره)
چاقوی کند به سختی نان را برید.
اثر هنری او از یک پالت از رنگهای زمینی کمرنگ استفاده کرد، که حس نوستالژی را برمیانگیزد.
او احساس کندذهنی میکرد وقتی که برای درک مفاهیم پیچیده در کلاس تقلا میکرد.
ابری, گرفته
آسمان کدر و ابری بود، پرده ای خاکستری بر منظر افکنده بود.
ارائه کسلکننده نتوانست مخاطبان را جذب کند.
کسل کننده, ملایم
درد کند در پشتش قابل تحمل بود، برخلاف دردهای تیزی که قبلاً تجربه کرده بود.
بازار کند یافتن فرصتهای خوب را برای سرمایهگذاران دشوار کرد.
شنوایی کند او دنبال کردن مکالمه را برایش دشوار میکرد.
ظروف نقرهای که زمانی براق بودند پس از سالها استفاده منظم شروع به کدر شدن کردند.
هیجان نمایش جدید پس از چند قسمت شروع به کم رنگ شدن کرد.
دیوارهای ضخیم صدای ساخت و ساز بیرون را کم صدا کردند.
زمان درد از دست دادن او را کم رنگ کرد، و تحمل آن را آسانتر ساخت.
استفاده مداوم کند کرد تیغه چاقوی آشپزخانه اش را.
با گذشت زمان، چاقو کند خواهد شد اگر به درستی نگهداری نشود.
درخت واژگانی



























