جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unsharpened
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unsharpened
شکل تفضیلی
more unsharpened
درجهپذیر
حوزه
tools, writing, state
مثالها
He picked up an unsharpened pencil and realized he needed to find a sharpener.
او یک مداد تیزنشده برداشت و متوجه شد که نیاز به پیدا کردن یک تراش دارد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unsharpened
sharpened
sharpen



























