جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Departed
01
درگذشته, فقید
someone who is no longer alive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
departed
departed
formal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
She spoke fondly of her departed mother, cherishing their memories together.
او با محبت از مادر درگذشته خود سخن گفت، و خاطراتشان را با هم گرامی داشت.
02
سابق, گذشته
well in the past; former



























