جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Departed
01
درگذشته, فقید
someone who is no longer alive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
departed
departed
رسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
The departed king was remembered for his fairness and compassion.
پادشاه درگذشته به خاطر عدالت و مهربانیاش به یاد آورده شد.
02
سابق, گذشته
well in the past; former



























