جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قرار دادن, چیدن
طراح داخلی مبلمان را به صورت استراتژیک قرار داد تا یک فضای زندگی دعوتکننده و هماهنگ ایجاد کند.
ایجاد کردن
رکود اقتصادی ناگهانی تهدیدی جدی برای ثبات بسیاری از کسبوکارها ایجاد کرد.
مطرح کردن, پیشنهاد دادن
در طول جلسه، سخنران سوال جالبی درباره جهت آینده شرکت مطرح کرد.
ژست گرفتن
مدل با ظرافت ژست گرفت، جوهر زیبایی و پیچیدگی را در عکاسی مد به تصویر کشید.
خود را به جای کسی جا زدن, نقش بازی کردن
بچهها تصمیم گرفتند ادا دربیاورند که کارآگاه هستند، کلاههای کارآگاهی موقتی به سر گذاشتند و به بررسی رمز و رازهای خیالی پرداختند.
مطرح کردن, تحمیل کردن
مصاحبهکننده از کاندیدا یک سؤال پیچیده درباره تجربهاش در یک محیط پرتنش پرسید.
ژست گرفتن, تظاهر کردن
در طول رویداد اجتماعی، او نمیتوانست از ژست گرفتن خودداری کند.
ژست, نقش بازی کردن
بیتفاوتی ادعایی او معلوم شد که یک ژست بود؛ او هر ساعت نتایج را بررسی میکرد.
حالت, ژست
او در طول مذاکره برای نشان دادن بیمیلی، یک حالت تدافعی با دستهای ضربدری حفظ کرد.
ژست (در نقاشی، عکاسی), حالت
نقاش از مدل خواست که یک ژست ظریف، سهچهارم را در حین کشیدن خط فک حفظ کند.
درخت واژگانی



























