استونهنج,یک بنای باستانی مگالیتیک در جنوب انگلستان؛ احتمالاً برای مقاصد آیینی استفاده میشده است
سنگتراشی
سنگینه (سرامیکافزار)
سنگکاری,ساختوساز سنگی
استانک,سهمچه
خسته,فرسوده
سنگی,صخره ای
صندلی (بدون پشتی) • اجابت مزاج کردن,دفع مدفوع کردن
کبوتر طعمه,کبوتر فریبنده
آزمایش مدفوع
خم شدن • خم شدن,خمیدگی
قوزکرده
توقف کردن • متوقفکردن
از هیچ کاری دریغ نکردن
محلول شیمیایی استاپ بث (ظهور عکس)
سر زدن,دیدار کردن
سر جای خود خشک شدن
استاپموشن
از مکانی به صورت کوتاه بازدید کردن
توقف کوتاه داشتن
خبر فوری
علامت توقف,تابلو ایست
تجاوز از سیگنال توقف,عبور از چراغ قرمز
جلوی بدتر شدن اوضاع را گرفتن
چیزی را بستن (مثل سوراخ)
شیر قطع,شیر بند
راه حل موقت,اقدام موقت
چراغ راهنمایی
توقف کوتاه
توقف,قطع
درپوش,مسدودکننده • مسدود کردن، بستن
بستن دیافراگم (عکاسی)
قطاری که در تمام ایستگاهها توقف میکند,قطار کندرو
کرنومتر
انبار
*تخت محفظهدار
*کابینت انبارداری
اتاق انبار,انبار
انبار ذخیره سازی,انبار کالا
مغازه • ذخیره کردن
کارت اعتباری فروشگاهی
پنیر فروشگاهی,چدار آمریکایی
به خاطر سپردن
تاجر,مدیر فروشگاه
انباری
طبقه
لکلک
طوفان • با عصبانیت خارج شدن,طغیان کردن
ابر نیمبو
درب طوفان,درب محافظ بیرونی
کوه ساختن از کاه
ناگهان جایی را ترک کردن
مرغ طوفان,پترل طوفان
با خشم,به طور پرتلاطم
طوفانی
روایت
ناظر کیفی
این هم بخت ماست
فیلمنامه مصور • استوری برد کردن,تهیه استوری برد
استوریبوردسازی
کتاب داستان,مجموعه داستان
پیرنگ
قصهگو
قصهگویی
تنومند • آبجو استوت
چاقی,اضافه وزن
اجاقگاز
همزن آتش,میله هم زدن آتش
صفحه روی گاز
جایگذاری کردن,پر کردن
قاچاقی یا بدون پرداخت کرایه سوار وسایل نقلیه شدن
انبار کردن,ذخیره سازی
با پاهای باز نشستن • نشستن یا ایستادن با پاهای باز,حالت سوارکاری
با هواپیما به اهداف زمینی حمله کردن • حمله از ارتفاع پایین,تیرباران هوایی
عقب مانده,تأخیر کننده
هترو,دگرجنسگرا
صاف • مستقیماً • مستقیم,بخش مستقیم
زاویه نیمصفحه
صاف و خشک
درستکار
بلافاصله,فورا
*صندلی صاف
حقیقت محض,اطلاعات قابل اعتماد
استریت فلاش
رک و محکم
مرد مستقیم,دستیار کمدین
بلافاصله,از همان ابتدا
عکاسی صریح
سنجاق ته گرد
آدم صافوصادق
شوت مستقیم,ضربه مستقیم
پلکان مستقیم,پلکان خط مستقیم
علامت فقط مستقیم,تابلو تنها مستقیم
صاف,بدون یخ • کاملاً,مطلقاً
بریده مستقیم,بریده شده به نوارهای نازک