اجتناب کردن,فرار کردن
پیراهن • پوشیدن پیراهن,به تن کردن پیراهن
دار و ندار
همجنسگرای مرد,لخت
سوپ شیروکو
شیشلیک
گه,چرند • گه کردن,مدفوع کردن
آهنربای گه,آهنربای مشکل
حسابی
بوینده گه,مشتاق مدفوع
آتشبیارمعرکه
خوارنده گند,خوارنده مدفوع
احمق,بیمغز
همجنسگرا,لوت
حرامزاده,پست
پست,خائن
گلوله گه,پستفطرت
حرامزاده,پست
بیسکویت گه,آدم پست
احمق,کندذهن
نفس گند,دهن گندیده
بیارزش,حقیر
تنبل,بیفایده
حرامزاده,کثافت
حرومزاده,کونی
گه,مدفوع • بیکیفیت,بد • گه کردن,مدفوع کردن
حرامزاده,بیعرضه
حرامزاده,لاشه
مست کامل,لایعقل مست
همجنسگرای کثیف,همجنسگرای پست
حرامزاده,پدرسگ
کونده,سودومی
نفهم
زبالهدان,لانه کثافت
توالت,دستشویی
شهروند نالایق,فرد فاسد
روستایی خشن,بیکلاس
گند,شیتلر
بدجور
لیست سیاه,فهرست افراد نامطلوب
یک عالمه,مقدار عظیمی
ظالم,بیادب سلطهجو
فرد منزجر کننده,فرد مضحک
احمق,کثافت
تکه گه,حرومزاده
جمعکننده مدفوع,کاوشگر کثافات
آشغال,مشمئز کننده
پستگذاری مزخرف,پستگذاری بیارزش
کثیف,مشمئز کننده
کیسه گه,کیسه مدفوع
پست,کثافت
بیفایده,تنبل
یک فاجعه,یک آشفتگی کامل
زباله,پست
بیارزش,حقیر
اوضاع قاراشمیش
دفع کننده,گه کننده
داغون
پست,خائن
سلاح سوراخ کننده بداهه,چاقوی دست ساز
لرزیدن (از سرما، ترس و...) • رعشه
لرزه به تن افتادن
لرز,سرما • لرزان,مرتعش
لرزان
دسته (ماهیها) • کم عمق شدن,کم عمق تر شدن
بچهخوک
شوک • شوکه کردن
مجری رادیویی بددهن
پایه ضد لرزش
شوکدرمانی
موج شوک,موج فشار
با موی ژولیده
حیرتزده
تکاندهنده
صورتی تکان دهنده,صورتی درخشان • صورتی شبرنگ
به طور وحشتناک,به طور رسوا کننده
پشم بازیافتی,شودی • بیکیفیت,غیراخلاقی
کفش • کفش پوشاندن
بند کفش,طناب کفش
سازنده کفش,نگهدارنده کفش
قفسه کفش,جا کفشی
مغازه کفشفروشی
کفش فروشی
بند کفش,تسمه کفش
فروشگاه کفش,کفش فروشی
*نوککفشی
وسیله ای برای پوشیدن کفش,کفش کش • جا دادن به زور,فشردن
بند کفش
پابرهنه,بدون کفش
کفاش
کفاشی
بند کفش,تسمه کفش
شوگی
سبک معماری خانههای ژاپنی
شوجی (تقسیمکننده اتاق ژاپنی)
زبان شونا • شونا، مربوط به فرهنگ شوناها
راندن,فراری دادن
گردشگر ساحلی,مسافر آزاردهنده