رقص تند بریتانیایی با گامهای پرشی
با عجله جایی را ترک کردن
شرکت نکردن
طناب پریدن,طناب پرش
اسکیپ-ایت,حلقه پریدن با طناب
هوور مسقطی
تن اسکیپ جک,بونیتوی اقیانوسی
*پشیزبالان • به عنوان کاپیتان بر روی یک کشتی کار کردن,به عنوان اسکیپر بر روی یک شناور خدمت کردن
طناب پریدن,طناب پرش
درگیری مختصر,زدوخورد • زدوخورد کردن
*شقاقل جویباری
دامن • پرهیز کردن
اجتناب کردن
زنباز,عاشقپیشه
تخته دور دیوار,نوار کف
مثل اسفنج نوشیدن,مست کردن • لافزن,مغرور
به راحتی ترسیدن,ترسو
اسکیتلز (نوعی بازی مشابه بولینگ)
خراشیدن,تراشیدن
تاپ تنگ,پیراهن یقه گرد
اسکوبلوف
اسکولیوسکشوال,فرد اسکولیوسکشوال
اراذل,مجرم جزئی
یک اتوبوس مدرسه تبدیل شده که به عنوان وسیله نقلیه تفریحی یا خانه کوچک استفاده میشود,یک اسکولی
نظریه اسکوپوس
شلوارک دامنی
مرغ قاپو
دزدکی حرکت کردن • *گله روباه
جمجمه
مغز را به هم ریختن,از نظر ذهنی دستکاری کردن
منحرف جنسی,مبتذل پرخاشگر
گندراسو • تحقیر کردن,شکست دادن به طور کامل
بدبو
آسمان • به آرامی پرتاب کردن,با حرکت سبک انداختن
پرش با چتر,چتربازی کردن
سرخابی آسمانی
آبی آسمانی • آبی آسمانی,آبی روشن
خیلی بالا,تا سطح بسیار بالا • بلند مثل آسمان,بسیار بلند
پرش با چتر, چتربازی کردن
پاراشوت باز,چترباز
چتربازی
سیگار,سیگارت • سیگار کشیدن,یک سیگار روشن کردن
دزدیدن هواپیما,دزدی هوایی
بازی کردن,پریدن و جست و خیز کردن • چکاوک آسمانی
نورگیر سقف
خط افق,افق
اسکایپ • اسکایپ کردن
راکت,قطعه آتشبازی • سر به فلک کشیدن
آسمانخراش
بسیار بلند,سرگیجه آور
به سوی آسمان,در جهت آسمان • به سوی آسمان,صعودی
تبلیغات هوایی
تختال
کیک تختهای
شل,آویزان • شل,آویزان • شل کردن,آزاد کردن تنش
سست شدن,کم شدن
کاهش یافتن سرعت
تنبل,کارگریز
راهرفتن روی بند انعطافپذیر
شلوار پارچهای راسته
سیم انعطاف پذیر,طناب تعادل
سرباره,باقیمانده ذوب • تبدیل به سرباره کردن,به سرباره تبدیل کردن
فرونشاندن,تسکین دادن
اسلالوم • اسلالوم کردن, مسابقه اسلالوم دادن
اسکی اسلالوم,اسلالوم
کوبیدن • انتقاد تند,حمله کلامی
محکم به زمین کوبیدن
اسلم دانک,دانک
فاحشه زشت,فاحشه کثیف
در کوب,بستهگر خشن
تهمت • غلط متهم کردن
افترا آمیز,تهمت زننده
زبان عامیانه,اصطلاحات خاص • توهین کردن,فحش دادن
مبادله توهین آمیز,بحث داغ
شیب,میل • یکطرفه نشان دادن
کج,مایل
کج,مایل
کج,مورب
کج,مورب
سیلی زدن • چسبناک,نرم • سیلی,لگد • دقیقاً,مستقیماً
دقیقاً,به طور دقیق
دستور انجام کاری را دادن
با یک تذکر سر و تهش را هم آوردن
با بیدقتی • بیدقت
کچل,طاس
اسلپجک (بازی ورق)
سیلی زن,کف زن
ضربه بسیار قوی در هاکی روی یخ
کمدی بزنبکوب • خنده دار,مسخره
فیلم کمدی فیزیکی
چاک دادن • خط اریب (نشان /)
صفر خط خورده,صفر با خط مورب
سلاح برنده,شمشیر یا خنجر برای بریدن
تخته باریک,لامل • بستن تیغهها,تنظیم تیغهها
برنامه ریزی کردن,زمان بندی کردن • تخته سیاه,سنگ لوح
آبی دودی
سنگ لوحی
مداد تخته سیاه,مداد برای نوشتن روی تخته سیاه