*پای شیره
بشکه جدا شده,بشکه باز شده • تکانخورده,شوکهشده
موشک زدن • شلیککردن
درباره چیزی خالیبندی کردن
آخرین تلاش خود را کردن
شلیک کردن (به یک هواپیما)
هدف قرار دادن
نسنجیده حرف زدن
کمی بسکتبال بازی کردن
تیشه به ریشه خود زدن
با عجله رفتن
بیفکر حرف زدن
از هر دری حرف زدن
تقصیر را گردن خبررسان انداختن
با عجله مکانی را ترک کردن
بهسرعت افزایش یافتن (در قیمت)
تفنگی (نوعی ژانر بازی) • فیلم تیراندازی,فیلم اکشن خشونت آمیز
توله بزرگ,توله شلیک
بازی تیراندازی,بازی ویدئویی تیراندازی
شلیک,تیراندازی
شوتینگ بریک,کوپه استیشن واگن
شوتینگ گارد,گارد امتیازآور
خط تیراندازی,خط شلیک
محدوده تیراندازی,محل تمرین تیراندازی
برنامه فیلمبرداری
دکوپاژ
ورزش تیراندازی,رشته تیراندازی
ستاره دنبالهدار
تیراندازی,درگیری مسلحانه
مغازه • به خرید رفتن
قیمتها را مقایسه کردن
فروشنده
خرید کردن از,خرید کردن در
فروشنده,کارمند فروشگاه
تا جان داشتن خرید کردن
تا حد مرگ خرید کردن
ویترین مغازه
معتادبهخرید
مغازهدار
کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه)
کفزَن
دزدی از مغازه
خریدار
خرید
مرکز تجاری
کیسه خرید
سبد خرید,سبد خرید فروشگاهی
مرکز خرید
کانال خرید,کانال تلویزیونی فروش محصولات
لیست خرید
مرکز خرید
خریددرمانی
ویترین,پنجره فروشگاه
ساحل • حمایت کردن,تکیه دادن
ایمنن سازی از طریق دیرک زدن (برای جلوگیری از ریزش)
پرنده ساحلی,مرغ ساحلی
خط ساحلی,ساحل
کوتاه • نوشیدنی الکلی قوی و کوچک • ناگهانی، به طور غیرمنتظره • اتصال کوتاه کردن,سبب اتصال کوتاه شدن
کوتاه و مفید
اتصال کوتاه
کلاه سر کسی رفتن
فیلم کوتاه
فرم کوتاه,مخفف
گوشت کمر
حافظهی ضعیف
شرطبندی با احتمال برد زیاد
از نفس افتادن
ایجاد اتصال کوتاه,موجب اتصال کوتاه شدن
شلوارک,شورت
پاس کوتاه,انتقال نزدیک
گوشت با استخوان دنده
تعویض دنده کوتاه,تعویض دنده زودرس
لباس آستینکوتاه
داستان کوتاه
دست خالی (بریج)
کوتاه مدت,مدت کوتاه
موج کوتاه
دور زدن (مقررات و...)
سگ گوشکوتاه
موکوتاه
کمبود نیروی کار,فاقد کارکنان کافی
کجصورت
کوتاه مدت,زودگذر
آشپز فستفود
کوتاه بین,بی دوراندیش
آستین کوتاه
کوتاه قد,قد کوتاه
عصبی
کوتاهمدت
حافظه کوتاه مدت,حافظه موقت
کمبود
بیسکویت شرتبرد