جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نزدیکی دو خانه آنها را برای همسایه بودن ایدهآل کرد.
مهلت پروژه نزدیک است، و ما باید به زودی تمام کنیم.
نزدیک (از نظر روابط)
آنها یک دوستی نزدیک دارند که سالهاست ادامه دارد.
نزدیک
خویشاوندان نزدیک او در هر رویداد خانوادگی شرکت کردند.
او قبل از امضا، بررسی دقیقی از اسناد انجام داد.
بسیار نزدیک (نتیجه رقابت)
امتیاز نهایی نزدیک بود، با اختلاف تنها چند امتیاز بین تیمها.
اتاق آنقدر تنگ بود که مردم مجبور بودند برای عبور از کنار هم فشرده شوند.
پارچه بافت محکمی داشت که آن را بادوام و صاف میکرد.
برنامههای آینده شرکت یک راز محکم است که فقط با مدیران ارشد به اشتراک گذاشته میشود.
مدل مو
او برای ارتش موهایش را کوتاه کرد، تا هم کاربردی و هم مرتب باشد.
او همیشه با پولش خسیس بوده، هرگز حاضر به خرج کردن آزادانه نبوده است.
ژاکت یک برش تنگ داشت، گرما را بدون احساس تنگی ارائه میداد.
محرمانه
او یک فرد محرمانه است که به ندرت درباره احساساتش صحبت میکند.
اتاق با پنجرههای بسته خفه احساس میشد.
نزدیک, مجاور
ماشین نزدیک بود تصادف کند قبل از اینکه راننده کنترل را دوباره به دست آورد.
بستن
بعد از وارد شدن به اتاق، از او خواستم که در را پشت سرش ببندد.
پس از هفتهها مذاکره، دو شرکت در نهایت معامله ادغام را بستند.
بستن (صفحه کامپیوتری)
احساس غرق شدن به دلیل تعداد تبهای باز در مرورگر وبش، تام تصمیم گرفت چند تا از آنها را ببندد تا صفحهاش را خلوت کند.
بسته شدن (به دلیل پایان ساعت کاری), بسته بودن
کتابخانه یکشنبهها زود بسته میشود.
مدیر تصمیم گرفت جلسه را ببندد پس از اینکه تمامی موارد دستور کار مورد بحث قرار گرفتند.
کنسرت با یک نمایش آتشبازی تماشایی به پایان رسید و پایان جشنواره موسیقی را نشان داد.
(بیسبال) با تفاوت امتیاز کم بازی را به پایان رساندن
در لحظات پایانی بازی، بازیکن بیرونی با گرفتن یک توپ عمیق پروازی، پیروزی را بست.
شاخه درخت افتاده جاده را بست، و رانندگان را مجبور به یافتن مسیر جایگزین کرد.
او از بتونه برای بستن شکافهای اطراف قاب پنجرهها استفاده کرد تا از ورود جریان هوا به داخل اتاق جلوگیری کند.
کامل بسته شدن
وقتی سوئیچ بسته میشود، مدار کامل میشود و لامپ روشن میشود.
او پاکت را بست، نامه را داخل آن مهر و موم کرد قبل از ارسال.
حلقه زدن
با یک پیچش محکم، او گیره را سفت کرد، باعث شد که فکها به طور محکمی روی لوله بسته شوند.
ابرهای طوفانی به سرعت نزدیک شدند، تهدید به بارش باران شدید کردند.
وارد مبارزه شدن, وارد جنگ شدن
با افزایش تنشها، جناحهای مخالف نزدیک شدند، که منجر به درگیری در خیابانها شد.
قیمت معین داشتن (زمانی که معاملات متوقف می شود)
سهام شرکت با بسته شدن در 50.20 دلار، افزایش 2 درصدی نسبت به روز قبل را ثبت کرد.
بستن, تصفیه کردن
او تصمیم گرفت پس از انتقال موجودی، حساب پسانداز قدیمی خود را ببندد.
دو دوست نزدیک هم نشستند، داستانها و خندهها را تقسیم کردند.
با مراقبت و توجه
او دستورالعملها را از نزدیک دنبال کرد تا مطمئن شود همه چیز را درست انجام داده است.
بنبست مسکونی
بنبست آرام و برای خانوادههای دارای کودک مناسب بود.
در پایان جلسه، تصمیم نهایی گرفته شد.
کمدین در پایان اجرایش جمعیت را به خنده انداخت.
پایان, نتیجه
پایان ملودی مانند یک حل کامل احساس شد.
بستن, پایان
بسته شدن در در راهروی خالی طنین انداز شد.
درخت واژگانی



























