جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ایستگاه اتوبوس نزدیک برای رفت و آمد به کار راحت است.
آینده نزدیک حاوی بسیاری از امکانات هیجانانگیز است.
ساعت از نظر طراحی به اصل نزدیک بود اما جزئیات ظریف را نداشت.
نزدیک, صمیمی
آنها همیشه دوستان نزدیک بودهاند، همه چیز را با هم تقسیم میکنند.
نزدیک, مجاور
چرخ نزدیک گاری باید اول تعویض میشد.
خسیس, حریص
او نزدیک بود که ماشینش را حتی به دوستان نزدیکش قرض دهد.
ایدههایش نزدیک به چیزی است که من تصور کرده بودم، فقط با یک پیچ متفاوت.
نزدیک
بچهها وقتی فهمیدند زمین بازی نزدیک ساختمان آپارتمان است خوشحال شدند.
نزدیک, حدود
فیلم نزدیک ظهر شروع خواهد شد.
نزدیک به, در آستانه
شرکت نزدیک به ورشکستگی است.
نزدیک، حدود
جمعیت شهر نزدیک به 1 میلیون نفر است.
رنگ رنگ جدید نزدیک به رنگ قبلی است.
ما نزدیک نشستیم و میتوانستیم گرمای آتش را احساس کنیم.
تقریباً
پروژه نزدیک به اتمام است، فقط نیاز به چند تماس نهایی دارد.
نزدیک شدن, رسیدن به
کوهنوردان تصمیم گرفتند به قله نزدیک شوند.
درخت واژگانی



























