جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ضخیم, قطور
تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.
غلیظ
شربت آنقدر غلیظ بود که ریختن آن از بطری زمان زیادی برد.
سنگین, غلیظ
مه غلیظ شهر را فرا گرفت، دیدن ساختمانهای جلو را تقریباً غیرممکن کرد.
میدان نبرد با سربازان پر بود، هر کدام برای هدف خود میجنگیدند.
پرپشت
موهای ضخیم او در پشتش به صورت امواج درخشان سرازیر میشد.
کاشفان در جنگل انبوه گم شدند و نتوانستند راه خروج را پیدا کنند.
ضخیم, چسبناک
پس از عمل دندانپزشکی، زبان ضخیم او صحبت کردن به درستی را برایش دشوار کرده بود.
صدایش از احساسات غلیظ بود در حالی که سعی میکرد اشکهایش را نگه دارد.
ضخیم, قوی
لهجه غلیظ اسکاتلندی او باعث شد برخی افراد در پیگیری سخنانش دچار مشکل شوند.
ضخیم, محکم
علیرغم فاصله، دوستی آنها محکم و ناشکستنی باقی ماند.
چاق, خوش اندام
او به اندام پر خود افتخار میکرد و با اعتماد به نفس منحنیهایش را در آغوش میگرفت.
کند ذهن, دیر فهم
او اغلب به خاطر کندذهن بودن مورد تمسخر قرار میگرفت، اما در نهایت با ایدههای نوآورانهاش ثابت کرد که همه در اشتباه بودهاند.
غلیظ, چگال
تنش در اتاق آنقدر غلیظ بود که میشد آن را با چاقو برید.
سنگین (سر)
بعد از بیدار ماندن تمام شب، سرش سنگین و سنگین احساس میشد، که تمرکز را سخت میکرد.
درشت
دعوتنامه با فونتی ضخیم و شیک چاپ شده بود که روی کاغذ عاجی به چشم میآمد.



























