جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
juicy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
juiciest
شکل تفضیلی
juicier
درجهپذیر
مثالها
The juicy watermelon was refreshing on a hot summer day.
هندوانه آبدار در یک روز گرم تابستانی طراوت بخش بود.
مثالها
She walked in wearing a form-fitting dress, and everyone noticed her juicy curves.
او با یک لباس تنگ وارد شد و همه متوجه منحنیهای وسوسهانگیز او شدند.
03
پرسود, سودآور
offering significant profit or benefit
مثالها
The actor accepted a juicy contract to star in the blockbuster.
بازیگر یک قرارداد پرسود را برای بازی در فیلم پرفروش پذیرفت.



























