جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Husky
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
not gender specific
خاص
شکل جمع
huskies
مثالها
The husky pulled the sled effortlessly across the snowy plain.
هاسکی سورتمه را بدون زحمت در دشت برفی کشید.
husky
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
huskiest
شکل تفضیلی
huskier
درجهپذیر
حوزه
physique, appearance, strength
مثالها
The husky firefighter effortlessly lifted the heavy equipment during the rescue operation.
آتشنشان قویهیکل به راحتی تجهیزات سنگین را در عملیات نجات بلند کرد.
LanGeek



























