جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Husky
husky
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
huskiest
شکل تفضیلی
huskier
درجهپذیر
مثالها
The husky firefighter effortlessly lifted the heavy equipment during the rescue operation.
آتشنشان قویهیکل به راحتی تجهیزات سنگین را در عملیات نجات بلند کرد.



























