جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Husky
husky
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
huskiest
شکل تفضیلی
huskier
درجهپذیر
مثالها
The husky man easily pushed the stalled car to the side of the road.
مرد قویهیکل به راحتی ماشین خراب را به کنار جاده هل داد.



























