جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bushy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
bushiest
شکل تفضیلی
bushier
درجهپذیر
مثالها
The cartoon character was drawn with comically bushy eyebrows.
شخصیت کارتونی با ابروهای پرپشت به صورت کمیک طراحی شده بود.
مثالها
The hillside was covered in bushy vegetation, making it difficult to navigate through.
دامنه کوه پوشیده از پوشش گیاهی انبوه بود، که عبور از آن را دشوار میکرد.



























