جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cloistered
01
محصور شده با راهروی سرپوشیده, محاط شده با حیاط داخلی
enclosed by a covered walkway surrounding an interior courtyard
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most cloistered
شکل تفضیلی
more cloistered
درجهپذیر
مثالها
The medieval abbey's cloistered walkways formed a perfect square around a fragrant herb garden.
راهروهای صفبندی شده صومعه قرون وسطایی یک مربع کامل در اطراف یک باغ گیاهان معطر تشکیل میدادند.
02
منزوی, عزلتنشین
living in seclusion
مثالها
He emerged from a cloistered upbringing at boarding school unprepared for city crowds.
او از یک تربیت منزوی در مدرسه شبانهروزی بیرون آمد، برای جمعیتهای شهری آماده نبود.
درخت واژگانی
cloistered
cloister



























