جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن, برطرف کردن، رفع کردن
زوج برای حل اختلافات زناشویی خود در مشاوره شرکت کردند.
تصمیم راسخ گرفتن
پس از مدتی تأمل، او تصمیم گرفت به دنبال رویای راهاندازی کسبوکار خود برود.
قطعنامه صادر کردن (در جلسات رأیگیری), تصویب کردن
پس از چند ساعت بحث، شورا تصمیم گرفت قانون پیشنهادی را تصویب کند.
حل کردن, روشن کردن
کارآگاه با کنار هم گذاشتن تمام سرنخها، معما را حل کرد.
راه حل پیدا کردن
او با اعمال فرمول درجه دوم معادله را حل کرد.
حل کردن, جدا کردن
میکروسکوپ سلولهای کوچکی را که قبلاً با چشم غیرمسلح دیده نمیشدند حل کرد.
حل کردن, تجزیه کردن
فیلسوف استدلال پیچیده را به اصول اولیه آن تجزیه کرد.
عزم راسخ, اراده
عزم او برای به پایان رساندن مدرکش با وجود چالشهای شخصی تزلزلناپذیر بود.
یک قطعنامه, یک مصوبه
هیئت مدیره یک قطعنامه را برای افزایش بودجه برنامههای جامعه تصویب کرد.
درخت واژگانی



























