جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صمیمی
آنها یک لحظه صمیمی را زیر ستارهها تقسیم کردند، عمیقترین افکارشان را فاش کردند.
صمیمی, دلنشین
کافه با نور ملایم و موسیقی آرام، حال و هوای صمیمی داشت.
صمیمی, خصوصی
او جزئیات صمیمی درباره گذشتهاش را به اشتراک گذاشت.
پس از سالها همکاری، آنها یک دوستی صمیمی ایجاد کردند.
صمیمی, نزدیک
او پس از سالها تحقیق با جزئیات پرونده آشنا بود.
صمیمی, تناسلی
بیمار در ناحیه صمیمی احساس ناراحتی کرد.
صمیمی, جنسی
آنها پس از چند ماه قرار گذاشتن صمیمی شدند.
(غیرمستقیم) گفتن, فهماندن
وقتی او به جلسه آینده اشاره کرد، اشاره کرد که تغییراتی در طرح پروژه امکان پذیر است.
اشاره کردن, بیان کردن
سخنگو اعلام کرد تصمیم شرکت برای راهاندازی یک محصول جدید را در طول کنفرانس مطبوعاتی.
رازدار, نزدیک
او همراز نزدیکترینش بود، که به او تمام رازها را میگفت.
درخت واژگانی



























