جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خرد شدن, شکستن
پنجره تحت نیروی سنگ سنگین خرد شد.
از کار افتادن (رایانه), کرش کردن
برنامه کرش کرد در حالی که او در حال ذخیره کارش بود و باعث شد دادههای ذخیره نشده را از دست بدهد.
برخورد کردن, سقوط کردن
راننده نتوانست به موقع توقف کند و به عقب ماشین جلویی برخورد کرد.
به شدت سقوط کردن (ارزش سهام و...)
بازار سهام سقوط کرد، میلیاردها را در عرض چند ساعت از بین برد.
برخورد کردن, با سر و صدا حرکت کردن
بچهها از میان بوتهها سرازیر شدند، میخندیدند و فریاد میزدند.
از کار افتادن, خراب شدن
شبکه برق در طول طوفان از کار افتاد، شهر را در تاریکی فرو برد.
هجوم بردن, با زور راه باز کردن
او یورش برد به اتاق، درخواست توجه کرد.
فروریختن, خوابیدن سریع
بعد یک روز طولانی کاری، من فقط روی مبل فرو ریختم و فوراً خوابم برد.
برخورد کردن, تصادف کردن
او به طور تصادفی ماشینش را به یک تیر تلفن کوبید در حالی که سعی میکرد از برخورد با یک گوزن جلوگیری کند.
بدون دعوت شرکت کردن, ناگهان ظاهر شدن
او تصمیم گرفت بعد از شنیدن درباره آن از یک دوست، به مهمانی بدون دعوت برود.
صدای بلند ایجاد کردن
رعد با صدای بلند برخورد کرد، همه را در خانه وحشت زده کرد.
ماندن, اقامت کردن
من آخر هفته در حالی که در شهر بودم در خانه دوستم ماندم.
تصادف در بزرگراه باعث تاخیر عمده در ترافیک شد و نیاز به پاسخ اضطراری داشت.
صدای بلند, برخورد
من یک صدای شکست شنیدم وقتی گلدان از قفسه افتاد.
برخورد, حادثه
برخورد دوچرخهسوار با حصار جزئی بود.
سقوط, بحران
سقوط بازار سهام در سال 1929 باعث وحشت گسترده شد.
(سیستم، کامپیوتر، یا نرمافزار) ازکارافتادگی
لپتاپ من کرش کرد و کار ذخیرهنشدهام را از دست دادم.
درخت واژگانی



























