جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بالا رفتن, صعود کردن
او دوست دارد آخر هفتهها کوهها را صعود کند.
افزایش یافتن, بالا رفتن
با استراتژیهای بازاریابی موفق، فروش محصول شروع به افزایش پیوسته کرد.
اوج گرفتن
کوهنورد مشاهده کرد که مه در حال بالا رفتن از دامنه کوه است در حالی که خورشید شروع به طلوع کردن میکرد.
صعود کردن (از نظر موقعیت اجتماعی)
از طریق کار سخت و فداکاری، او توانست از نردبان شرکت بالا برود.
بالا رفتن
جاده کوهستانی شروع به بالا رفتن به شیب تند کرد و مناظر نفسگیر درههای پایین را ارائه داد.
بالا رفتن
آنها در طول ماجراجویی در فضای باز از طنابها بالا رفتند.
بالا رفتن, صعود کردن
کودک از تاب پایین آمد.
افزایش
افزایش ناگهانی قیمت بنزین بسیاری از رانندگان را ناامید کرده است.
عملِ بالارفتن
صعود به قله کوه چندین ساعت طول کشید، اما منظره اش ارزشش را داشت.
درخت واژگانی



























