جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شکستن
مراقب باشید که هنگام شستن ظروف شیشه را نشکنید.
شکسته شدن, شکستن
پایههای صندلی وزن او را تحمل نکردند و شکستند.
زیر پا گذاشتن (قانون و غیره)
او هنگام نقض قرارداد با اشتراکگذاری اطلاعات محرمانه دستگیر شد.
فرار کردن
زندانیان یک نقشه هوشمندانه برای فرار از زندان با امنیت بالا طراحی کردند.
شکستن (استخوان)
اسکی باز سقوط بدی داشت و چند دنده شکست.
پخش شدن (خبر), منتشر شدن
اخبار نتایج انتخابات در تلویزیون زنده منتشر شد.
(به کسی) خبر بد دادن
من نمیخواهم این کار را انجام دهم. بیایید تصمیم بگیریم چه کسی به او خبر میدهد.
خراب شدن, از کار افتادن
متأسفم، اما مخلوطکن خراب شده و ما نیاز به جایگزینی داریم.
قطع کردن, مختل کردن، شکستن
قطع شدن قطع کرد رشته افکارش را، و او جای خود را در ارائه از دست داد.
استراحت کوتاه کردن, کار را (به صورت موقت) متوقف کردن
کنفرانس برای یک جلسه شبکهسازی در بعدازظهر استراحت خواهد کرد.
(از قدرت و شدت چیزی) کاستن
رفلکسهای سریع او به او اجازه داد تا بچرخد و بپیچد، در حالی که از نردبان میافتاد سعی کرد کاهش دهد سقوطش را.
شکستن (رکورد)
عمل باورنکردنی او در پرش ارتفاع ممکن است به عنوان رکوردی باقی بماند که هرگز شکسته نشود.
ترک عادت کردن
دوستانش هر کاری کردند تا او را از عادت بیشازحد بازی کردن خلاص کنند.
نابود کردن (از لحاظ روانی), (از نظر روانی) در هم شکستن
انتقاد مداوم شروع به شکستن او کرد.
در هم شکستن (اعتصاب)
استراتژی شرکت برای شکستن اعتصاب منجر به یک اختلاف کارگری طولانی شد.
شکستن (مقاومت)
بازجوها سعی کردند با تهدیدات، مظنون را شکست دهند.
در هم شکستن, از پا در آوردن، نابود کردن
انتقادهای مداوم همسالانش شروع به شکستن عزت نفس او کرد.
صدا دورگه شدن
بعد از اینکه صدایش شکست، به بخش باس گروه کر پیوست.
تغییر کردن صدا (به دلیل احساساتی شدن)
صدایش لرزید در حالی که تصادف را توصیف میکرد.
حل کردن (کد، راز و غیره), حقیقت را (درباره چیزی) کشف کردن، به (معنای واقعی) چیزی پی بردن
با تلاشهای ترکیبی خود، آنها توانستند الگوریتم پیچیده را شکستن دهند.
جدا شدن از حریف (بوکس یا کشتی), از قلاب حریف رها شدن (بوکس یا کشتی)
برای کشتیگیران مهم است که بدانند چه زمانی جدا شوند تا از جریمهها جلوگیری کنند.
زخم کردن, شکافتن پوست
ناخنهایش آنقدر تیز بودند که اگر محکم میخاراند، میتوانستند پوست را پاره کنند.
خراب کردن (ست، مجموعه، کلکسیون و غیره)
فروشنده نمیخواست مجموعه مجلهها را بشکند.
خرد کردن (پول)
لطفاً میخواهم این 20 دلار را به اسکناسهای 5 دلاری تبدیل کنم.
اول ضربه زدن (در بازی بیلیارد و اسنوکر)
برای شروع بازی، بازیکنی که بریک میزند باید با دقت هدفگیری کند.
از سطح آب بالا آمدن
سر لاکپشت برای لحظهای سطح آب را شکست قبل از اینکه دوباره به زیر آب برود.
به هم ریختن (وضعیت آبوهوا)
پس از روزهایی از شرایط مهآلود، هوا تغییر کرد، آسمان آبی صاف را آشکار کرد.
برخورد کردن (موج به ساحل یا صخره)
دریای طوفانی بر روی قایق به گل نشسته میشکست.
شدن (صبح، طوفان و غیره)
طوفان شکست وقتی که به پناهگاه رسیدیم.
صاف شدن (آسمان)
صبحی افسرده بود، اما تا ظهر، ابرها شروع به پراکنده شدن کردند، به ما امید روزی بهتر دادند.
باز کردن (گاوصندوق و غیره)
آنها سعی کردند صندوق قدیمی را بشکنند اما متوجه شدند که این کار سختتر از چیزی است که انتظار داشتند.
وقت استراحت
بعد از سه ساعت رانندگی، آنها در یک ایستگاه استراحت استراحت کردند.
گریز از مکانی, فرار از جایی
زندانی فرار خود از زندان را با دقت برنامهریزی کرد و منتظر لحظهای مناسب برای گریز بود.
شکستگی
اشعه ایکس یک شکستگی در پای او را تأیید کرد.
آگهی بازرگانی (بین برنامههای تلویزیونی یا رادیویی)
شبکههای تلویزیونی اغلب وقفههای تبلیغاتی را در طول برنامههای پربیننده برنامهریزی میکنند تا درآمد تبلیغاتی را به حداکثر برسانند.
یک وقفه, یک مکث
آلارم آتشسوزی باعث یک وقفه در جلسه شد.
خوششانسی
او فرصت بزرگش را زمانی به دست آورد که برای نقش اصلی در یک فیلم بزرگ انتخاب شد.
شکست, ترک
شیشه یک شکست تمیز در وسط داشت.
گسست, جدایی
بحث به جدایی دائمی در دوستیشان منجر شد.
گسل, شکاف
زمینلرزه پس از یک شکست در خط گسل رخ داد.
فرار, شتاب
او یک فرار به سمت خروجی کرد وقتی نگهبان نگاهش را برگرداند.
بریک, ضربه اول
بریک قدرتمند او توپها را به طور گسترده پراکنده کرد.
پرتاب ناموفق, فریم خالی
بازی او با تعداد زیادی بریک خراب شد.
بریک, شکست سرویس
او یک بریک زودهنگام در ست اول گرفت.
شکست, گسست
صدایش در طول سخنرانی شکست محسوسی داشت.
یک استراحت در جلسه بود وقتی همه برای تنقلات بیرون رفتند.
زنگ تفریح, استراحت
در طول زنگ تفریح، دانشآموزان با دوستان خود در کافهتريا معاشرت میکنند.
درخت واژگانی



























