جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کشیدن
او چمدانش را پشت سر خود میکشید در حالی که در فرودگاه راه میرفت.
جذب کردن
کمپین تبلیغاتی جدید برای جلب توجه جمعیت جوانتر طراحی شده بود.
کندن
او با دقت خرده چوب را با استفاده از یک موچین از انگشتش کشید.
کشیده شدن
در سنگین به آرامی روی لولای خود کشیده شد در حالی که باد به آن فشار میآورد.
(اسلحه) کشیدن
با افزایش تنش، او تصمیم گرفت اسلحه مخفی خود را از غلافش بیرون بکشد.
پیاده کردن (نقشه یا حقه), حقه زدن
کلاهبردار یک کلاهبرداری اجرا کرد که حتی بیدارترین سرمایهگذاران را نیز فریب داد.
از دسترس خارج کردن
روزنامه تصمیم گرفت مقاله جنجالی را از نسخه آنلاین خود حذف کند.
(به زور) جدا کردن
او به طور تصادفی صفحات کتاب قدیمی را هنگام تلاش برای ورق زدن آنها پاره کرد.
بیرون کشیدن
مکانیک قطعه آسیب دیده را از موتور کشید تا بررسی دقیق تری انجام دهد.
اسب را از برنده شدن بازداشتن
در یک حرکت غافلگیرکننده، ژوکی تصمیم گرفت اسب را دقیقاً قبل از خط پایانی کند کند.
کشیده شدن (ماهیچه و غیره)
در طول ماراتن، دونده عضله ساق پایش را کشید، که سرعتش را کاهش داد.
معاشقه کردن, گیر انداختن
او موفق شد در کلاب دست به کار شود هرچند که به سختی تلاش کرد.
عملِ کشیدن
نیروی کششی
دستگاه کششی
او این شغل را از طریق پارتی به دست آورد، نه صلاحیتها.
کشیدن (دخانیات)
تلاش مداوم
پارگی عضله
بعد از بلند کردن جعبههای سنگین، او یک کشیدگی تیز در کمر خود احساس کرد.
کشش, فاز کشش
او بارها و بارها کششهای خود را تمرین کرد تا تکنیک خود را اصلاح کند.
پرتاب اولیه, پول
او با پرتاب خود به دنبال حداکثر فاصله بود.



























