جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نرم شدن, کمرنگ شدن
با گذشت زمان، رنگ روی در چوبی ملایم شده بود، به آن ظاهری جذاب و کهنه میداد.
بعد از جلسه پرتنش، چند نفس عمیق کشید تا اضطرابش را ملایم کند.
نرم شدن, آرام تر شدن
همانطور که شب پیش میرفت، جو مهمانی ملایم تر شد و مهمانان به گفتگوهای راحت فرو رفتند.
قرار گرفتن مداوم در معرض نور خورشید در حال حاضر رنگهای نقاشی را ملایم میکند.
بعد از چند نوشیدنی در بار، حال و هوای آرامی داشت.
موسیقی ملایم یک فضای آرام در کافه ایجاد کرد.
رسیده, شیرین
هلوهای رسیده برای درست کردن یک پای شیرین و آبدار عالی بودند.
ملایم, آرام
از زمانی که او مدیتیشن را شروع کرد، شخصیتی ملایمتر در او ظهور کرده است.
ملایم
طعم ملایم شراب اشارههایی به بلوط و وانیل داشت.
لذتبخش, عالی
آن آهنگ جاز نرم است؛ واقعاً حال و هوا را تنظیم میکند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























