جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ساحل فقط با قایق قابل دسترسی است.
تماس برقرار کردن, تماس گرفتن
آیا میدانی کجا میتوانم به او دسترسی پیدا کنم؟
دست یافتن, رسیدن، نائل شدن
در نهایت به یک توافق رسیدیم.
دست خود را دراز کردن (به منظور برداشتن یا لمس کردن چیزی)
آیا میتوانید از جایی که نشستهاید به کلید برق دسترسی پیدا کنید؟
دست خود را دراز کردن (در تلاش برای برداشتن یا رسیدن به چیزی)
او به جیبش دست برد و تلفنش را درآورد.
رسیدن (به هدف), محقق کردن (هدف اصلی)
سیاستمداران بار دیگر نتوانستند به توافق برسند.
دامنی که تا نیمه پاهایش میرسد
به گوش کسی رسیدن
شایعات در نهایت به رئیس جمهور رسید.
در دسترس قرار گرفتن, ارتباط برقرار کردن، مورد دیدن یا شنیدن واقع شدن
تلویزیون کابلی به مخاطبان زیادی میرسد.
تلاش برای رسیدن
او تلاشی برای رسیدن به کتاب روی قفسه بالا انجام داد.
قلمرو, محدوده تحت کنترل
شرکت دسترسی خود را به بازارهای جدید گسترش داد.
محدوده اثربخشی
دارو در محدوده شرایط خاصی عمل میکند.
توان
ماشین تا حداکثر ظرفیت خود آزمایش میشود.
گستره, بخش
کوهنوردان مناطق مرتفع کوه را کاوش کردند.
درخت واژگانی



























