جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دندانهایش به دلیل مسواک زدن و استفاده منظم از نخ دندان سفید و براق هستند.
سفید, سفید مو
موهای سفید او زیر نور خورشید میدرخشید، گواهی بر سالها خرد او.
سفیدپوست
فرم سرشماری پرسید که آیا او خود را سفیدپوست، سیاهپوست یا قومیت دیگری معرفی میکند.
کوهها پس از طوفان با پتوی سفید برف تازه پوشیده شده بودند.
چهره سفید او نشان می داد که چقدر از طوفان قریب الوقوع ترسیده است.
سفید
او یک قهوه سفید برای همراهی با صبحانه اش سفارش داد.
صفحات سفید دفترچه منتظر بودند تا با ایدهها پر شوند.
رفتار سفید او در آن موقعیت او را کاملاً بیگناه نشان میداد.
بی ضرر, خوش خیم
نظر سفید او با هدف دوستانه و حمایتی بود، بدون قصد آسیب رساندن.
سفید, بی رنگ
او یک ودکای سفید سفارش داد، که به خاطر شفافیت و طعم نرمش معروف است.
وقتی که بدون هیچ مشکلی شغل عالی را به دست آورد، احساس سفیدی کرد.
سفید, سوزان
خشم سفید او آشکار بود در حالی که فریاد میزد و با خشم اشاره میکرد.
سفید, پهن باند
دستگاه نویز سفید صدایی را در محدوده وسیعی از فرکانسها منتشر کرد تا نویز پسزمینه را پنهان کند.
سفیدپوستان, افراد نژاد سفید
گزارش، دادههای جمعیتی از جمله نسبت سفیدپوستان در جمعیت را تحلیل کرد.
سفید, رنگ سفید
هنرمند از رنگ سفید به عنوان رنگ پایه برای ایجاد تضاد در نقاشی استفاده کرد.
املت تا زمانی پخته شد که سفیده فقط بسته شده بود، با زرده هنوز کمی روان در مرکز.
مهره سفید
در این مسابقه، سفید از یک شروع استراتژیک برای به دست آوردن مزیت زودهنگام استفاده کرد.
سفید, لباس سفید
او برای تعطیلاتش انواع سفید را بستهبندی کرد، از جمله پیراهنها و لباسها.
پزشک سفیدی چشم بیمار را برای بررسی هرگونه نشانهای از تحریک یا عفونت معاینه کرد.
سفید, شراب سفید
او یک لیوان سفید ریخت تا با شام غذای دریایی همراه شود.
سفید, پروانه سفید
باغ پر از سفیدها بود که دور گلهای شکوفه میزدند.
سفید کردن, روشن کردن
او تصمیم گرفت دیوارهای اتاق را سفید کند تا ظاهری تازه و تمیز به آن بدهد.
درخت واژگانی



























