جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اندازهگیری کردن, اندازه گرفتن
خیاط به طور منظم مشتریان را اندازهگیری میکند تا مطمئن شود لباسها کاملاً اندازه هستند.
ارزیابی کردن, اندازهگیری کردن
دانشمندان دما را بر حسب درجه سانتیگراد اندازهگیری میکنند.
(اندازه خاصی) بودن
میز اندازهای دو متر در طول و یک متر در عرض دارد.
بررسی کردن, ارزیابی کردن
معلم پیشرفت دانشآموزان را از طریق ارزیابیهای منظم اندازهگیری میکند.
میزان (موسیقی), ترازه، ترازک
رهبر ارکستر برای تصحیح زمانبندی نوازندگان در میزان سوم توقف کرد.
هر اندازهگیری روی خطکش نشاندهنده یک طول خاص است.
اندازه
مقدار شکر مورد نیاز برای دستور دو فنجان است.
قدم, *پیشروی
اجرای پروتکلهای امنیتی سختگیرانهتر یک اقدام ضروری برای محافظت از دادههای شرکت بود.
اندازهگیری
محققان از یک اندازهگیری استاندارد برای سنجش سطح آلودگی هوا استفاده کردند.
لایحه, ماده
اقدام جدید حفاظت از محیط زیست در حال حاضر در پارلمان مورد بحث است.
اندازه
شاعر با مهارت وزن را دستکاری کرد تا کیفیتی موسیقایی در بیت ایجاد کند.
معیار
عملکرد شرکت به عنوان معیاری برای استانداردهای صنعت عمل میکند.
خطکش
معمار از یک ابزار اندازهگیری برای ترسیم دقیق نقشه استفاده کرد.
ظرف اندازهگیری
دستور غذا یک اندازه آرد نیاز داشت، که او با دقت در کاسه مخلوط کردن ریخت.
درخت واژگانی



























