جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Measurement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
measurements
مثالها
The carpenter made careful measurements before cutting the wood for the project.
نجار قبل از بریدن چوب برای پروژه، اندازهگیریهای دقیقی انجام داد.
درخت واژگانی
measurement
measure



























