جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برداشت کردن, درآوردن
او به دستگاه خودپرداز مراجعه کرد تا برای خرید مایحتاج مقداری پول برداشت کند.
برداشتن, حذف کردن
پس از عبور طوفان، کارگران شهری شروع به جمعآوری شاخههای افتاده از جاده کردند.
عقب نشینی کردن
ارتش به دلیل مقاومت شدید دشمن مجبور به عقبنشینی از جبهه جنگ شد.
کنار کشیدن, انصراف دادن
پس از اختلاف نظر با کاپیتان تیم، او تصمیم گرفت از تیم فوتبال کنارهگیری کند.
پس گرفتن, لغو کردن
عضو کمیته پس از بحث بیشتر تصمیم گرفت پیشنهاد خود را برای اصلاح اساسنامه پس بگیرد.
کنار کشیدن, کناره گیری کردن
احساس غرق شدن در جمعیت، او تصمیم گرفت به گوشه آرامی از اتاق عقب نشینی کند جایی که میتوانست تنها باشد.
پس گرفتن, لغو کردن
با فهمیدن اشتباهش، او به سرعت انتقاداتش از همکارش را در جلسه پس گرفت.
منحرف کردن, برداشتن
او چشمانش را از صحنه آشفتهای که پیش رویش در حال وقوع بود برگرداند.
درخت واژگانی
with
draw



























