جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)
او تصمیم گرفت برای نقاشی در حراج 500 دلار پیشنهاد دهد.
آرزو کردن, گفتن
او هنگام عزیمت او به فرودگاه با او خداحافظی کرد.
تمنا کردن, درخواست کردن
او از والدینش درخواست کرد که به او اجازه دهند برای مهمانی دیروقت بیرون بماند.
درخواست کردن, دعوت کردن
میزبان از مهمانان خواست که وارد شوند و جای خود را پیدا کنند.
پیشنهاد دادن, ارائه دادن
او یک اسپید پیشنهاد داد، نشان میدهد که با اسپیدها به عنوان جوکر حداقل یک ترفند برنده خواهد شد.
تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
شرکت در حال پیشنهاد دادن است تا قرارداد پروژه جدید زیرساختی را تضمین کند.
تلاش, کوشش
نامزدی او برای ریاست جمهوری توجه ملی را جلب کرد.
دستور, فرمان
به فرمان پادشاه، نگهبانان دروازهها را گشودند.
پیشنهاد (قیمت)
پیشنهاد 500 دلاری او گلدان عتیقه را برد.
پیشنهاد, اعلام
او با یک بید از خاج حراج را آغاز کرد.
تلاش, تلاش برای گرفتن دیسک
تلاش او ناموفق بود زیرا دیسک فقط خارج از دسترس پرواز کرد.
درخت واژگانی



























