دور انداخته شده,رها شده
لباس درآوردن,برهنه شدن
تشخیص دادن
تشخیصدادنی
قابل درک,به وضوح
موشکاف
تخلیه,آزادسازی • انجام دادن,به انجام رساندن
هواخواه
وابسته به یک رشته تحصیلی
تربیت کردن • انضباط شخصی,خودانضباطی
منظم,پیرو قوانین
انکار کردن
فاش کردن
افشا شده,آشکار شده
افشا,افشاگری
دیسکو • دیسکو رقصیدن,دیسکو کردن
سیبزمینی سرخکرده دیسکو,فرایز دیسکو
موسیقی دیسکو,موسیقی دیسکوتک
*دیسکو پولو
دیسکوگرافی
بدرنگ شدن
گیج کردن
ناراحت کردن
ناراحتی,شرمندگی
درد و ناراحتی
دستپاچه کردن
گیج کننده,نگران کننده
رد کردن,ابطال کردن
تایید نکردن,ابطال کننده
قطع کردن • قطع ارتباط,اختلاف نظر
نامربوط,ناهماهنگ
دلشکسته
به طور ناامیدانه, به طور تسلی ناپذیر
نارضایتی • ناراضی کردن,ناخشنود کردن • ناراضی,ناخشنود
ناراضی,ناخشنود
اختلال
متوقف ساختن
ناسازگاری • متفاوت بودن,توافق نداشتن
ناهماهنگ
دیسکو
نادیده گرفتن • تخفیف
نپسندیدن
دلسرد کردن
دلسرد
دلسردکننده
گفتمان • طولانی صحبت کردن
تحلیل گفتمان
نشانگر گفتمان,شاخص گفتمان
بیادب
بی ادبانه,به صورت بی ملاحظه
کشف کردن
کشف شده,آشکار شده
حمله کشف شده
کیش کشف,کیش آشکار
کاشف, مکتشف
اکتشاف
بیاعتبار کردن • بی اعتباری,از دست دادن احترام
به صورت شرم آور,به روشی که باعث از دست دادن احترام می شود
محتاط
با احتیاط,محرمانه
اختلاف (بین نظرات)
ناهماهنگ
مجزا
به صورت جداگانه,به صورت مستقل
آزادی عمل
احتیاط شرط عقل است
تمایز قائل شدن,تشخیص دادن • تبعیض آمیز,قادر به دیدن یا ایجاد تمایزهای ظریف
متمایز
تبعیض
(سخن، اندیشه یا نگاشته) نامربوط
نامربوطی
دیسک,دیسک پرتاب
پرتاب دیسک,انداختن دیسک
صحبت کردن (درمورد چیزی)
بحث
کوچکپنداری • با دیده تحقیر نگریستن
تحقیرآمیز,خوارکننده
بیماری
بیمار
پیاده شدن
بی جسم,غیر مادی
سرخورده,نومید
رفع (دردسر، مزاحمت و...) کردن
از حق رأی یا انتخاب محروم کردن
لغو گواهی,پایان فرانشیز
از گیر درآوردن
غیر فعال
(از گیر) درآوردن
معمای جداسازی,پازل گسست
بیاعتباری • آسیب زدن,ضرر رساندن
بدریخت کردن
قطع درختان,جنگل زدایی
استفراغ کردن,بالا آوردن
ننگ,بی آبرویی • بیآبرو کردن
شرمآور
به صورت شرم آور,به روشی ننگین
ناراضی
لباس مبدل • جامه بدل پوشیدن (استعاری)