to disencumber
Pronunciation
/dˌɪsɛnkˈʌmbɚ/

تعریف و معنی "disencumber"در زبان انگلیسی

to disencumber
01

رفع (دردسر، مزاحمت و...) کردن, سبک‌بار کردن، از قید آزاد کردن

to relieve someone of a burden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
disencumber
سوم‌شخص مفرد
disencumbers
وجه وصفی حال
disencumbering
گذشته ساده
disencumbered
اسم مفعول
disencumbered
مثال‌ها
The law aims to disencumber small businesses from unnecessary bureaucratic hurdles.
قانون به دنبال رهایی کسب‌وکارهای کوچک از موانع بوروکراتیک غیرضروری است.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه