جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to disenfranchise
01
از حق رأی یا انتخاب محروم کردن
to take away from someone the right to vote
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
disenfranchise
سومشخص مفرد
disenfranchises
وجه وصفی حال
disenfranchising
گذشته ساده
disenfranchised
اسم مفعول
disenfranchised
مثالها
Historically, discriminatory practices were used to disenfranchise women and people of color.
از نظر تاریخی، از روشهای تبعیضآمیز برای محروم کردن زنان و افراد رنگینپوست از حق رأی استفاده شده است.
درخت واژگانی
disenfranchise
enfranchise
franchise



























