جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
diseased
01
بیمار
affected by a disease
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most diseased
شکل تفضیلی
more diseased
درجهپذیر
مثالها
The veterinarian examined the diseased dog and prescribed medication to treat its skin condition.
دامپزشک سگ مریض را معاینه کرد و داروهایی برای درمان وضعیت پوستش تجویز کرد.
درخت واژگانی
diseased
disease
ease



























