حاکم مطلق
مستبد,ظالم
استبداد,ظلم
دسر
*بشقاب دسر
قاشق دسرخوری
*شراب دسر
بی ثبات کردن,مختل کردن
مقصد
هزینه مقصد,هزینه حمل و نقل
(رستوران) جاذبه غذایی
مقدر,پیش بینی شده
سرنوشت
بیبضاعت
تهیدستی
خراب کردن
تخریب شده
ویرانی
ویرانگر
به طور مخرب,با قصد آسیب رساندن
عدم استعمال
جستهگریخته
جدا کردن,تفکیک کردن
جدا شدنی,قابل جداسازی
حقهٔ جدا کردن شست
بیتفاوت
خانه ویلایی بدون دیوار مشترک
جدایی,انفصال
جزء (مفرد جزئیات) • واگذار کردن,منصوب کردن
مفصل
دستگیر کردن
بازداشتشده,زندانی
کشف کردن
قابلتشخیص
تشخیص,کشف
سگ تجسس
کارآگاه
داستان کارآگاهی
رمان کارآگاهی,رمان معمایی
داستان پلیسی
تحقیق (پلیس)
کاهش تنش,آرامش
تنبیه (در مدرسه)
بازداشتگاه
منصرف کردن
پاک کننده • پاک کننده,شوینده
بدتر شدن
عامل تعیین کننده,عنصر تعیین کننده • تعیین کننده,حیاتی
معلوم
عزم
تعیین کردن
قوی و مصمم
تعیین کننده,عامل تعیین کننده
عبارت تعیین کننده,جمله تعیین کننده
تعیین کننده,قطعی
جبرگرایی
جبری
عامل بازدارنده • بازدارنده,مهارکننده
نفرت داشتن
متنفر,نفرتانگیز
تنفر,انزجار
ذوب کردن,ذوب شدن
منفجر کردن
انفجار,ترکیدن
چاشنی انفجار,آتشزن
تصویرسازی با باروت
انحراف,مسیر جایگزین • از بیراهه رفتن
بخش سمزدایی • ترک اعتیاد کردن
سم زدایی
سمزدایی کردن
کاستن
از همیت چیزی کاستتن
افترا
انتقاد کننده,تحقیر کننده
از قطار پیاده شدن
خسارت
مخرب
اصطکاک,سایش ناشی از اصطکاک
تجزیهخوار,ارگانیسم تجزیهخوار
ضایعات تجزیه
شلشدگی (عضله)
دولو
یک دوس کوپه,یک خودروی کوچک و پر عملکرد طراحی شده برای تنها دو نفر
deuce to seven triple draw,یک نوع پوکر که در آن هدف ساخت کمترین دست ممکن بدون استریت یا فلاش است، و بازیکنان میتوانند سه بار برای بهبود دست خود قرعه کشی کنند
سه,عدد سه
شیطانی,به طور وحشتناک
امداد غیبی
دومین شخصیت اصلی
بیارزش کردن
خط دیواناگری
ویران کردن
بسیار شوکه و غمگین
تلخ,نیشدار
به صورت ویرانگر,به طور فاجعهبار
ویرانی,تخریب
توسعه یافتن
توسعهیافته
کشور توسعه یافته,ملت صنعتی