diamantedietary
از 34
diamantedietary
diamante[n]

پولک

diameter[n]

قطر (دایره)

diametric[adj]

قطری,مربوط به قطر

diametrical[adj]

قطری,مربوط به قطر

diamond[n]

الماس

diamond hands[n]

دست‌های الماس,دست‌های محکم

diamond in the rough[phrase]
diamond interchange[n]

تقاطع الماس,تقاطع به شکل الماس

diamondback[n]

*مار زنگی پشت‌الماسی شرقی

diamondback moth[n]

بید پشت الماسی,بید کلم

diamondback terrapin[n]

*لاک‌پشت پشت‌الماسی

diamoric[adj]

دیاموریک,دیاموریک

dianthus caryophyllus[n]

میخک,Dianthus caryophyllus

diaper[n]

پوشک بچه

diaper bag[n]

کیف لوازم کودک

diaper pail[n]

سطل پوشک بچه

diaper rash[n]

جوش پوشک,التهاب پوشک

diaphanous[adj]

فرانما

diaphragm[n]

دیافراگم (کالبدشناسی)

diaphragmatic[adj]

دیافراگماتیک,مربوط به دیافراگم

diarist[n]

وقایع‌نگار

diarrhea[n]

اسهال

diary[n]

دفتر خاطرات

diaspora[n]

پراکندگی افراد یک گروه یا جامعه

diasyrmus[n]

تمسخر

diasystem[n]

سامانهٔ چندگویشی

diathermy machine[n]

دستگاه دیاترمی

diatom[n]

*دیاتومه

diatomic[adj]

دارای دو اتم

diatonic button accordion[n]

*آکاردئون دکمه ای دیاتونیک

diatonic scale[n]

گام دیاتونیک

diatribe[n]

زخم‌ زبان

diazepam[n]

دیازپام

dibs[n]

حق اولویت,حق انتخاب اول

dice[n][v]

تاس (بازی) • تاس بازی کردن,تاس انداختن

dice game[n]

تاس‌بازی

dice with death[phrase]

با جان خود بازی کردن

dichotomous[adj]

دوگانه,باینری

dichotomy[n]

دوگانگی

dichroic glass[n]

شیشه دیکرویک

dick[n]

کیر,نیزه

dick around[v][phrase]

وقت تلف کردن • وقت کسی را تلف کردن

dick licker[n]

چاپلوس,تملق‌گو

dick mouth[n]

دهن پرحرف بی‌ادب,دهن پرروی بی‌احترام

dick munch[n]

حرومزاده,کثافت

dickass[n]

احمق,نادان

dickbag[n]

حرومزاده,بی‌ارزش

dickbrained[adj]

مغز کیر,مغز آلت

dickbreath[n]

احمق,پست

dicked[adj]

در دردسر,فریب خورده

dicker[v]

چک‌وچانه زدن

dickface[n]

صورت احمق,احمق

dickfeatures[n]

احمق,نادان

dickfucker[n]

حرومزاده,کثافت

dickhead[n]

احمق,کله خر

dickhole[n]

حرومزاده,کثافت

dickless[adj]

ترسو,ضعيف

dicklips[n]

شخص حقیر,فرد تحقیرآمیز

dicksmack[n]

احمق,نادان

dicksplash[n]

بی‌ارزش,پست

dicktits[n]

احمق,نادان

dickwad[n]

احمق,بی‌ادب

dickweasel[n]

حرومزاده,کثافت

dickweed[n]

احمق,خنگ

dicky[n][adj]

یقه‌ی کاذب شبیه به پیراهن • ناقص,معیوب

dictate[v][n]

دیکته کردن • اصل راهنما,دستورالعمل

dictation[n]
dictator[n]

دیکتاتور

dictatorially[adv]

به صورت دیکتاتوری، مانند یک دیکتاتور

dictatorship[n]

حکومت استبدادی

diction[n]

طرز بیان

dictionary[n]

واژه‌نامه

dictum[n]

حکم

dicycle[n]

dicycle,نوعی وسیله نقلیه با دو چرخ موازی

didactic[adj]

آموزشی

didactics[n]

علم تدریس

diddle[v]

بازی کردن,ور رفتن

diddler[n]

کلاهبردار,حقه‌باز

didgeridoo[n]

دیجریدو

dido[n]

دیدو (ملکه کارتاژ)

didy[n]

پوشک (به زبان بچگانه)

die[v][n]

مردن • تاس

die a death[phrase]

به طور تدریجی شکست خوردن یا فراموش شدن

die away[v]

کمتر و کمتر شدن

die brucke[n]

دی بروکه

die down[v]

(به مرور زمان) تضعیف شدن

die in harness[phrase]

پیش از بازنشستگی مردن

die of[phrase]

مردن (از خنده، خجالت و غیره)

die off[v]

منقرض شدن, ناپدید شدن

die out[v]

منقرض شدن

die with boots on[phrase]

در حین انجام وظیفه جان دادن

die-hard[adj]

سخت‌گیر,متعصب

dielectric[n]

دی‌الکتریک,عایق

diesel[n]

دیزل (موتور)

diesel engine[n]

موتور دیزل,موتور سوخت سنگین

diesel fuel[n]

سوخت دیزل, گازوئیل

diesel multiple unit[n]

واحد چندگانه دیزل,قطار خودکششی دیزلی

diesel oil[n]

نفت دیزل,گازوئیل

diet[n][v]

رژیم غذایی • رژیم گرفتن

dietary[adj][n]

غذایی • رژیم غذایی,جیره غذایی روزانه

LanGeek
دانلود برنامه