پولک
قطر (دایره)
قطری,مربوط به قطر
قطری,مربوط به قطر
الماس
دستهای الماس,دستهای محکم
تقاطع الماس,تقاطع به شکل الماس
*مار زنگی پشتالماسی شرقی
بید پشت الماسی,بید کلم
*لاکپشت پشتالماسی
دیاموریک,دیاموریک
میخک,Dianthus caryophyllus
پوشک بچه
کیف لوازم کودک
سطل پوشک بچه
جوش پوشک,التهاب پوشک
فرانما
دیافراگم (کالبدشناسی)
دیافراگماتیک,مربوط به دیافراگم
وقایعنگار
اسهال
دفتر خاطرات
پراکندگی افراد یک گروه یا جامعه
تمسخر
سامانهٔ چندگویشی
دستگاه دیاترمی
*دیاتومه
دارای دو اتم
*آکاردئون دکمه ای دیاتونیک
گام دیاتونیک
زخم زبان
دیازپام
حق اولویت,حق انتخاب اول
تاس (بازی) • تاس بازی کردن,تاس انداختن
تاسبازی
با جان خود بازی کردن
دوگانه,باینری
دوگانگی
شیشه دیکرویک
کیر,نیزه
وقت تلف کردن • وقت کسی را تلف کردن
چاپلوس,تملقگو
دهن پرحرف بیادب,دهن پرروی بیاحترام
حرومزاده,کثافت
احمق,نادان
حرومزاده,بیارزش
مغز کیر,مغز آلت
احمق,پست
در دردسر,فریب خورده
چکوچانه زدن
صورت احمق,احمق
احمق,نادان
حرومزاده,کثافت
احمق,کله خر
حرومزاده,کثافت
ترسو,ضعيف
شخص حقیر,فرد تحقیرآمیز
احمق,نادان
بیارزش,پست
احمق,نادان
احمق,بیادب
حرومزاده,کثافت
احمق,خنگ
یقهی کاذب شبیه به پیراهن • ناقص,معیوب
دیکته کردن • اصل راهنما,دستورالعمل
دیکتاتور
به صورت دیکتاتوری، مانند یک دیکتاتور
حکومت استبدادی
طرز بیان
واژهنامه
حکم
dicycle,نوعی وسیله نقلیه با دو چرخ موازی
آموزشی
علم تدریس
بازی کردن,ور رفتن
کلاهبردار,حقهباز
دیجریدو
دیدو (ملکه کارتاژ)
پوشک (به زبان بچگانه)
مردن • تاس
به طور تدریجی شکست خوردن یا فراموش شدن
کمتر و کمتر شدن
دی بروکه
(به مرور زمان) تضعیف شدن
پیش از بازنشستگی مردن
مردن (از خنده، خجالت و غیره)
منقرض شدن, ناپدید شدن
منقرض شدن
در حین انجام وظیفه جان دادن
سختگیر,متعصب
دیالکتریک,عایق
دیزل (موتور)
موتور دیزل,موتور سوخت سنگین
سوخت دیزل, گازوئیل
واحد چندگانه دیزل,قطار خودکششی دیزلی
نفت دیزل,گازوئیل
رژیم غذایی • رژیم گرفتن
غذایی • رژیم غذایی,جیره غذایی روزانه