انزجار • منزجر کردن,بیزار کردن
منزجرشده
منزجر کننده,تهوع آور
چندشآور
به طور نفرت انگیز,به طور مشمئز کننده
ظرف • کاسه ای شکل دادن,مقعر کردن
*لگن ظروف
آبچکان
مایع ظرفشویی
حوله ظرف,حوله خشک کردن ظروف
ماشین ظرفشویی,دستگاه شستشوی ظروف
ناهماهنگ, ناموزون
ناهماهنگی
ناامید کردن
ناامید
دلسردکننده
ژولیده
ناصادق
متقلبانه
حقهبازی
بی آبرو کردن,رسوا کردن • بیآبرویی,ننگ
پست
ناشایسته,به صورت ناشایست
حوله ظرفشویی,دستمال خشک کردن ظروف
ظروف,وسایل غذاخوری
کارگر ظرفشور
شوینده ماشین ظرفشویی,پودر ماشین ظرفشویی
*ظرف شستن
شوینده ظرفشویی,مایع ظرفشویی برای ماشینهای ظرفشویی
مایع ظرفشویی,شوینده ظروف
ماشین ظرفشویی,دستگاه شستشوی ظروف
جذاب (از نظر جنسی)
سرخوردگی,رهایی از توهم • تو ذوق (کسی) زدن
مأیوس
عامل بازدارنده
بیمیلی
بی میل,ناخواسته
ضدعفونی کردن
ماده ضدعفونی • ضدعفونی کننده,آنتی سپتیک
دستمال ضدعفونی کننده,پارچه ضدعفونی کننده
*دستمال ضدعفونیکننده
دروغپراکنی (سیاست)
دورو
از ارث محروم کردن
متلاشی شدن,تجزیه شدن
فروپاشی,تجزیه
نبش قبر کردن
بیطرف
لباس درآوردن,کندن لباس
نامنسجم
جدا شده,ناپیوسته • جدا شده,قید نظر
جداکننده
تعیینکننده انفصالی,تعیینکننده جایگزین
دیسک,صفحه • شخم زدن,کشت کردن
دیسکخوان (کامپیوتر)
دیجی
دیسکت,دیسک نرم
نپسندیدن • بیعلاقگی
مورد dislike,منفور
در رفتن (استخوان)
بی نظمی,اختلال
از جای خود بیرون کردن
خائن
ناامیدکننده
باناامیدی
از هم باز کردن
بیمناکی • ناراحت کردن,نگران کردن
وحشتزده
ناامیدکننده
نادیده گرفتن
رد,تعلیق پرونده
تحقیرآمیز، بیاعتنا
از اسب پیاده شدن • پیاده شدن,فرود آمدن
نافرمانی
نافرمان
نافرمانی کردن
اختلال • به هم ریختن,بی نظم کردن
آشفته,گیج
بی نظم,انضباط ناپذیر
رفتار بینظم,رفتار مختل کننده نظم عمومی
شلخته
گمراه کردن,سردرگم کردن
سردرگم
از ارث محروم کردن
تحقیر کردن
ناجور
ناهمخوانی
خونسرد
اعزام کردن • گزارش (رسمی)
دفع کردن
داروخانه
معافیت (قانونی)
توزیع کردن,پخش کردن
دست کشیدن از,متوقف کردن استفاده از
توزیع کننده,دیسپنسر
متفرق شدن
پراکنده,پخش شده