جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
disloyal
01
خائن, بدعهد، بدپیمان، ناسپاس
failing to remain faithful to a person, group, or cause
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most disloyal
شکل تفضیلی
more disloyal
درجهپذیر
مثالها
He was disloyal to his best friend by spreading rumors behind his back.
او با پخش شایعات پشت سر بهترین دوستش، بی وفا بود.
02
بی وفا, غیر میهن پرست
showing lack of love for your country



























