جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کندن
باستانشناس از بیل برای حفاری در جستجوی آثار باستانی استفاده کرد.
کندن (زمین)
باستانشناسان آثار را از محل حفر کردند.
حفر کردن
سارا برای کاشتن گلهای جدیدش در باغ یک چاله حفر کرد.
فهمیدن, درک کردن
بعد از خواندن مقاله دو بار، بالاخره کندوکاو کردم در ظرافتهای مکانیک کوانتومی.
با انگشت به کسی زدن (برای جلب توجه شخص)
کودک خندید در حالی که قلقلک داد برادرش را در دندهها تا توجه او را جلب کند.
سخت تلاش کردن
او هر شب در کتابهای درسی خود کاوش میکرد تا درک خود از حسابان را بهبود بخشد.
حفاری
او حفاری در حیاط خلوت برای حوضچه باغ را نظارت کرد.
فرورفتگی
جلد کتاب به دلیل افتادن فرورفتگی داشت.
توهین و کنایه
او در جلسه به همکارش طعنه زد.
محلی با ارزش باستانشناسی
تیم در یک حفاری در شهر باستانی کار کرد.
نوعی مهارت دفاعی در والیبال
رفلکسهای سریع او به او اجازه داد تا یک دیگ عالی انجام دهد.
درخت واژگانی



























